تبليغاتX
عاشقانه های سبز بهاری
عاشقانه های سبز بهاری
شاید این جمعه بیاید........
صفحه نخست
ایمیل مدیر
عاشقانه های سبز بهاری

با سلام خدمت تمامیه دوستانی که لطف کردند وبه این کلبه درویشی سر زدند امیدوارم همتون خوب باشید وه قول دوستام قطارزندگیتونتون رو ریل خوشبختی حرکت کنه درضمن از کسانی هم که لطف کردند ونظر گذاشتند خیلی خیلی ممنونم وامیدوارم منو ببخشند که جواب نظراتشونو ندادم راستش هم دل ودماغ گذشته رو ندارم هم اینکه واقعا سرم از لحاظ درسی شلوغه همونطور که اکثرتون هم مستحضرید من امسال کنکور دارم وباید سخت تلاش کنم تا به هدفم برسم در غیر این صورت ضرر کردم ودرضمن منو از دعاهای خیرتون فراموش نکنین چون خدا حرف بنده های خوبشو گوش میکنه من یه مدتی نمیام شاید تا اخر تیر ولی منو فراموش نکنین حتما بر میگردم به امید حق خدانگهدار
نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و هشتم دی 1387
لينك مطلب

 

بيست و چهارم ذيحجه روز مباهله پيامبر اکرم با مسيحيان

"فَمَنْ حَاجَّک فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلي الْکذِبِينَ"

(سوره آل عمران/ آيه 61)

نجران يکي از شهرهاي منطقه حجاز است که در مرز يمن قرار دارد . در صدر اسلام، اهالي آنجا طبق آئين مسيحيت مي ‏زيستند، تا اينکه در سال دهم هجرت، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله توسط خالد بن وليد اهالي آن منطقه را به اسلام دعوت فرمود و گروه بسياري مسلمان شدند، ولي عده‏ اي نيز در کيش نصرانيت باقي ماندند

به دنبال اين حادثه، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله نامه ‏اي به بزرگان نصاراي نجران نوشت. آنان بعد از رسيدن نامه پيامبر صلي الله عليه و آله به هراس افتادند و بعد از مشورت با هيئتي مرکب از چهارده نفر و به سرپرستي سه کشيش به نامهاي اهتم، عاقب و سيد به مدينه آمدند

هيئت روحانيون اعزامي از نجران، وارد مدينه شدند و مستقيما در مسجد، به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رسيدند . آنها وقتي احساس کردند که زمان عبادتشان فرا رسيده است، ناقوس را براي اعلام نماز به صدا درآوردند . ياران پيامبر صلي الله عليه و آله با مشاهده اين وضع ناراحت‏ شده و گفتند: يا رسول الله! در مسجد شما صداي ناقوس؟! فرمود: بگذاريد عبادتشان تمام شود، آنگاه آنها را به اينجا دعوت کنيد

آنان بعد از اداي مراسم عبادت، به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند وبه رسول خدا صلي الله عليه و آله گفتند: شما چه ادعائي داريد؟ فرمود: من مردم را به آئين توحيد دعوت مي‏کنم و از آنان مي‏خواهم که: شهادت بدهند خدائي جز خداي يگانه وجود ندارد ومن پيامبر خدا هستم . از منظر دين من عيسي بن مريم بنده و مخلوق خداوند عالميان است . غذا مي‏خورد و آب مي‏نوشد وسخن مي‏گويد ....   پيامبر اکرم به هيات اعزامي فرمود: پدر آدم که بود؟ آنان در جواب عاجز شدند و با حالتي حيرت زده به همديگر نگاه کردند. وقتي آنان از جواب فروماندند، پيامبر صلي الله عليه و آله بار ديگر آنان را به اسلام دعوت کرد و آنها براي رهايي خويش تظاهر به اسلام کرده و گفتند: «ما مسلمان شديم .» پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه! دروغ مي‏گوييد و شما را علاقه به صليب موهوم عيسي عليه السلام و شراب خواري و خوردن گوشت‏ خوک مانع ما زنان خويش را دعوت نمائيم، شما هم زنان خود را، ما از جانهاي خود دعوت مي‏کنيم شما هم از جانهاي خود; آنگاه مباهله کنيم و لعنت‏ خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»

نصاراي نجران بعد از شنيدن اين آيه، گفتند: اين کاري منصفانه است و بعد از قرار گذاشتن وقت مباهله، براي کسب آمادگي به منازلشان رفتند . در جلسه ‏اي که مسيحيان نجران تشکيل دادند، بزرگ آنان به سايرين گفت: اگر محمد، فردا با عده ‏اي از ياران و اصحابش براي مباهله آمد، ما هم با او مباهله مي‏کنيم و او قطعا پيامبر خدا نيست; اما اگر با خاندانش براي مباهله حضور يافت، ما نبايد به اين کار دست‏ بزنيم; زيرا اگر او خاندان نزديکش را براي اين کار انتخاب کند و حاضر شود آنها را فدا نمايد، حتما او پيامبر است و در ادعايش راستگو است.

صبح روز بعد، نصاراي نجران آمدند و در محل مقرر ايستادند و منتظر ورود پيامبر صلي الله عليه و آله بودند . ناگهان مشاهده کردند که حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله کودکي را در آغوش گرفته و دست کودکي ديگر را در دست دارد و زن و مردي پشت ‏سر او قدم برمي‏دارند و با شکوه و جلال و هيبت معنوي خاصي به پيش مي ‏آيند. در آن حال پيامبر به همراهانش توصيه فرمود که من هرگاه نفرين کردم، آمين بگوييد.

روحانيون نجران از گروه زيادي از انصار و مهاجرين که براي تماشاي مباهله آمده بودند، سؤال کردند: اينها چه نسبتي با محمد صلي الله عليه و آله دارند؟ آنان پاسخ دادند: آن مرد علي بن ابي طالب، داماد اوست و آن زن فاطمه، دخترش مي ‏باشد و آن دو کودک حسن و حسين، فرزندان فاطمه و علي هستند .

روحانيون نصارا با ديدن اين منظره خود را باخته و نگران شدند; به طوري که رئيس آنان گفت: من عذاب را در چند قدمي خود احساس مي‏کنم; زيرا او به راه خود ايمان راسخ دارد، وگرنه هيچ گاه فردي که در کار خود ترديد داشته باشد، عزيزان و نور چشمان خود را در معرض عذاب الهي قرار نمي‏دهد . اگر با اين وضع دست ‏به نفرين برداريم، تمام ما نابود خواهيم شد و تا روز قيامت‏ يک نفر نصراني روي زمين باقي نخواهد ماند و نام کليسا از حافظه تاريخ محو خواهد شد.»

آنان عاجزانه عرضه داشتند: اي ابوالقاسم! ما مباهله نمي ‏کنيم، تو دين خود را داشته باش و اجازه بده ما هم به دين خود باقي بمانيم .

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه . اگر حاضر به مباهله نيستيد، مسلمان شويد . اسقف گفت: نه! مسلمان نمي ‏شويم و چون توانائي جنگ نداريم، مانند ساير اهل کتاب جزيه مي ‏دهيم . پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرفت و مصالحه نمود...

مباهله روشن‏ترين دليل باورهاي شيعه

ذي الحجه آخرين ماه سال قمري و يکي از مبارک‏ترين، با شکوه‏ترين و پرخاطره‏ترين ماهها براي مسلمانان به ويژه شيعيان جهان مي‏باشد . در اين ماه برگهاي زرين و مسرت بخشي در تاريخ اسلام رقم خورده و به عنوان ميراث جاويدان براي جهان اسلام به يادگار مانده است . از مناسبتهاي سرورآفرين اين ماه مي‏توان به اول ماه، روز ازدواج حضرت علي و فاطمه زهرا عليهما السلام و تولد حضرت ابراهيم خليل الرحمن اشاره کرد . روز نهم و دهم به ترتيب روزهاي عرفه و عيد قربان روزهاي پر شکوه اعمال حج را در پي دارد. ولادت امام هادي عليه السلام در روز پانزدهم، حماسه جاويدان عيد غدير در روز هجدهم، ماجراي افتخارآفرين خاتم بخشي علي عليه السلام و نزول آيه ولايت در روز بيست و چهارم و اعطاي مدال افتخار «هل اتي‏» از سوي خداوند متعال به اهل بيت عليهم السلام به خاطر ايثار و فداکاري آن بزرگواران در روز بيست و پنجم اين ماه، زينت‏بخش صفحات تاريخ اسلام گرديده است .

اين مناسبتهاي ويژه، فرصتهاي خوبي براي حق جويان و عاشقان اهل بيت عليهم السلام پديد آورده است تا با بهره‏گيري از اين روزهاي روح نواز، پيوندهاي معنوي و روحي خويش را با خداوند متعال و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت استمرار بخشيده و در استحکام و ريشه دار نمودن اين روابط مبارک بکوشند و به اين ترتيب گامهاي مؤثري را به سوي سعادت و کاميابي حقيقي بردارند .

در اين ميان روز بيست و چهارم ذي الحجه، به مناسبت وقوع جريان مباهله، از اهميت‏خاصي برخوردار است . به همين خاطر در اين مقال سعي شده نخست‏به گزارشي کوتاه از ماجراي مباهله اشاره شود و سپس دست آوردها و آثار و برکات اين حماسه معنوي بيان گردد .

پيش زمينه مباهله

نجران يکي از شهرهاي منطقه حجاز است که در مرز يمن قرار دارد . در صدر اسلام، اهالي آنجا طبق آئين مسيحيت مي‏زيستند، تا اينکه در سال دهم هجرت، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله توسط خالد بن وليد(1) اهالي آن منطقه را به اسلام دعوت فرمود و گروه بسياري مسلمان شدند، ولي عده‏اي نيز در کيش نصرانيت‏باقي ماندند.

به دنبال اين حادثه، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله نامه‏اي به بزرگان نصاراي نجران نوشت .

در اين نامه آمده بود: «به نام خداوند يگانه; خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب . از محمد پيامبر و فرستاده خداوند متعال به بزرگ‏ترين روحاني مسيحيان نجران . من شما را از پرستش بندگان به پرستش خداوند يکتا دعوت مي‏کنم . اگر مي‏خواهيد مسلمان شويد و اگر اسلام را نمي‏پذيريد بايد جزيه بدهيد و گرنه به شما اعلان جنگ مي‏دهم .(2)

آنان بعد از رسيدن نامه پيامبر صلي الله عليه و آله به هراس افتادند و بعد از مشورت با هيئتي مرکب از چهارده نفر و به سرپرستي سه کشيش به نامهاي اهتم، عاقب و سيد به مدينه آمدند .

هيئت روحانيون اعزامي از نجران، وارد مدينه شدند و مستقيما در مسجد، به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رسيدند . آنها وقتي احساس کردند که زمان عبادتشان فرا رسيده است، ناقوس را براي اعلام نماز به صدا درآوردند . ياران پيامبر صلي الله عليه و آله با مشاهده اين وضع ناراحت‏شده و گفتند: يا رسول الله! در مسجد شما صداي ناقوس؟! فرمود: بگذاريد عبادتشان تمام شود، آنگاه آنها را به اينجا دعوت کنيد!

آنان بعد از اداي مراسم عبادت، به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند وبه رسول خدا صلي الله عليه و آله گفتند: شما چه ادعائي داريد؟ فرمود: «من مردم را به آئين توحيد دعوت مي‏کنم و از آنان مي‏خواهم که: شهادت بدهند خدائي جز خداي يگانه وجود ندارد ومن پيامبر خدا هستم . از منظر دين من عيسي بن مريم بنده و مخلوق خداوند عالميان است . غذا مي‏خورد و آب مي‏نوشد وسخن مي‏گويد».

روحانيون مسيحي نجران پرسيدند: «اگر او بنده خداست، پس پدرش کيست؟»!

در همين حال به پيامبر صلي الله عليه و آله وحي نازل شد که از آنها بپرس، درباره حضرت آدم چه مي‏گوييد؟ آيا او بنده خدا و مخلوق خدا نبود که مانند ساير بندگان مي‏خورد و مي‏نوشيد و سخن مي‏گفت؟!

وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله از آنان سؤال کرد، پاسخ دادند: آري او چنين بود. پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيد: بسيار خوب! پدر آدم که بود؟ آنان در جواب عاجز شدند و با حالتي حيرت زده به همديگر نگاه کردند.

درآن حال خداوندمتعال اين آيه رافرستاد:«ان مثل عيسي عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فيکون‏»(3) ؛ «مثل عيسي در نزد خدا، همچون آدم است، که او را از خاک آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش! او موجود شد».

بنابراين آيه، ولادت عيسي عليه السلام بدون پدر، هرگز نمي‏تواند دليل الوهيت او باشد، وگرنه بايد حضرت آدم را به خدا بودن شايسته‏تر دانست که نه پدر دارد و نه مادر.

آغاز مباهله

وقتي آنان از جواب فروماندند، پيامبر صلي الله عليه و آله بار ديگر آنان را به اسلام دعوت کرد و آنها براي رهايي خويش تظاهر به اسلام کرده و گفتند: «ما مسلمان شديم .» پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه! دروغ مي‏گوييد و شما را علاقه به صليب موهوم عيسي عليه السلام و شراب خواري و خوردن گوشت‏خوک مانع مي‏شود که قلبا دين حق را بپذيريد!

چون آنها از پذيرش حق سرباز زدند، در همان لحظه آيه مباهله نازل شد که: «فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الکاذبين‏»؛(4) «هرگاه بعد از دانشي که (درباره مسيح) به تو رسيده، کساني با تو به مجادله و ستيز برخيزند، بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نمائيم، شما هم زنان خود را، ما از جانهاي خود دعوت مي‏کنيم شما هم از جانهاي خود; آنگاه مباهله کنيم و لعنت‏خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. »

نصاراي نجران بعد از شنيدن اين آيه، گفتند: اين کاري منصفانه است و بعد از قرار گذاشتن وقت مباهله، براي کسب آمادگي به منازلشان رفتند . در جلسه‏اي که مسيحيان نجران تشکيل دادند، بزرگ آنان به سايرين گفت: اگر محمد، فردا با عده‏اي از ياران و اصحابش براي مباهله آمد، ما هم با او مباهله مي‏کنيم و او قطعا پيامبر خدا نيست؛اما اگر با خاندانش براي مباهله حضور يافت، ما نبايد به اين کار دست‏بزنيم; زيرا اگر او خاندان نزديکش را براي اين کار انتخاب کند و حاضر شود آنها را فدا نمايد، حتما او پيامبر است و در ادعايش راستگو است .

صبح روز بعد، نصاراي نجران آمدند و در محل مقرر ايستادند و منتظر ورود پيامبر صلي الله عليه و آله بودند . ناگهان مشاهده کردند که حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله کودکي را در آغوش گرفته و دست کودکي ديگر را در دست دارد و زن و مردي پشت‏سر او قدم برمي‏دارند و با شکوه و جلال و هيبت معنوي خاصي به پيش مي‏آيند.

در آن حال پيامبر به همراهانش توصيه فرمود که من هرگاه نفرين کردم، آمين بگوييد.

روحانيون نجران از گروه زيادي از انصار و مهاجرين که براي تماشاي مباهله آمده بودند، سؤال کردند: اينها چه نسبتي با محمد صلي الله عليه و آله دارند؟ آنان پاسخ دادند: آن مرد علي بن ابي طالب، داماد اوست و آن زن فاطمه، دخترش مي‏باشد و آن دو کودک حسن و حسين، فرزندان فاطمه و علي هستند .

روحانيون نصارا با ديدن اين منظره خود را باخته و نگران شدند; به طوري که رئيس آنان گفت: من عذاب را در چند قدمي خود احساس مي‏کنم; زيرا او به راه خود ايمان راسخ دارد، وگرنه هيچ گاه فردي که در کار خود ترديد داشته باشد، عزيزان و نور چشمان خود را در معرض عذاب الهي قرار نمي‏دهد . اگر با اين وضع دست‏به نفرين برداريم، تمام ما نابود خواهيم شد و تا روز قيامت‏يک نفر نصراني روي زمين باقي نخواهد ماند و نام کليسا از حافظه تاريخ محو خواهد شد.»

آنان عاجزانه عرضه داشتند: اي ابوالقاسم! ما مباهله نمي‏کنيم، تو دين خود را داشته باش و اجازه بده ما هم به دين خود باقي بمانيم .

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه . اگر حاضر به مباهله نيستيد، مسلمان شويد. اسقف گفت: نه! مسلمان نمي‏شويم و چون توانائي جنگ نداريم، مانند ساير اهل کتاب جزيه(5) مي‏دهيم . پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرفت و مصالحه نمود.(6)

دستاوردهاي حادثه مباهله

جريان مباهله نقطه عطفي در تاريخ اسلام محسوب مي‏شود; چرا که در آن روز بار ديگر نور اسلام در آفاق هستي درخشيدن گرفت و عالميان در سال نهم هجرت، حقانيت نبوت پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله و منزلت اهل بيت آن حضرت را براي چندمين بار به نظاره نشستند و روز مباهله، به عنوان يکي ديگر از روزهاي جشن و پيروزي و روز دعا وشکرگزاري در تاريخ اسلام ثبت‏شد . در اين بخش، به برخي از دست آوردها و آموزه‏هاي حياتبخش جريان مباهله مي‏پردازيم:

vaflor08

سند حقانيت‏ شيعه

نزول آيه مبارکه مباهله، واضحترين دليل بر فضيلت و عالي‏ترين مدرک براي حقانيت‏باورهاي شيعه در مورد امامت و خلافت علي عليه السلام بعد از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مي‏باشد . در اين آيه وجود مقدس اميرمؤمنان علي عليه السلام به منزله جان پيامبر شناخته شده است و اين حقيقت غيرقابل انکار - که از منظر تمام دانشمندان شيعه و اهل سنت جاي ترديد و شبهه در آن وجود ندارد - اثبات مي‏کند که دومين شخص عالم امکان، علي عليه السلام است که شايستگي جانشيني حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله بعد از رحلتش منحصر در شخصيت وي مي‏باشد .

شيخ مفيد رحمه الله مي‏فرمايد: «خداي متعال در آيه مباهله حکم نموده است که علي عليه السلام جان رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‏باشد، و از اين حکم معلوم مي‏شود که اميرمؤمنان علي عليه السلام به بالاترين درجه فضيلت و برتري نائل شده است و با پيامبر صلي الله عليه و آله در کمال و عصمت از گناهان مشترک است.»(7)

اين سخن شيخ مفيد برگرفته از حديث معروف مساوات است . اهل سنت اين حديث را از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نقل مي‏کنند که فرمودند: «من اراد ان ينظر الي آدم في علمه والي نوح في تقواه وفهمه و الي ابراهيم في حلمه و الي يحيي بن زکريا في زهده والي موسي في هيبته والي عيسي في عبادته فلينظر الي علي بن ابي طالب؛(8) هر کس مي‏خواهد علم حضرت آدم و تقوا و فهم حضرت نوح و حلم حضرت ابراهيم و زهد حضرت يحيي و هيبت‏حضرت موسي و عبادت حضرت عيسي را ببيند، به علي بن ابي طالب بنگرد .

بر اساس اين روايت، وجود اميرمؤمنان علي عليه السلام با تمام پيامبران الهي مساوي است .

علامه بزرگوار استاد محمدتقي جعفري در اين زمينه مي‏نويسد: «رواياتي متنوع در منابع اوليه اسلام، مخصوصا حديث مقدس «مساوات اميرالمؤمنين علي بن ابي‏طالب عليه السلام با رسولان الهي در امتيازاتي که خداوند سبحان به آنان عطا فرموده است‏» ، به اضافه آيه مباهله که علي بن ابي طالب عليه السلام در آن نفس رسول اعظم صلي الله عليه و آله منظور شده است، با کمال وضوح اثبات مي‏کنند که علي عليه السلام آن بزرگ بزرگان و آن يگانه نسخه انسان کامل - که پس از وجود نازنين محمد مصطفي صلي الله عليه و آله نظير او به عرصه هستي گام نگذاشته است - تجلي گاه نمونه همه امتيازات والاي پيشوايان معصوم عليهم السلام مي‏باشد.»(9)

در يکي از گفتگوهاي امام رضا عليه السلام با مامون، آمده است که مامون از حضرت رضا عليه السلام پرسيد: شما چه دليلي بر خلافت جدتان علي بن ابي‏طالب بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله داريد؟! امام رضا عليه السلام فرمودند: «آية انفسنا; آيه مباهله ».

شخصيت‏شناس پرتلاش، علامه سيدعلي اصغر بروجردي، در کتاب طرائف المقال در توضيح سخن امام رضا عليه السلام مي‏نويسد: بدون ترديد در صحنه مباهله به غير از اصحاب کساء هيچ کس ديگر از مسلمانان حضور نداشت و اگر به غير از علي عليه السلام مرد با فضيلت ديگري - که به اندازه او در نزد رسول گرامي اسلام موقعيت و منزلت والائي کسب کرده بود - وجود داشت، هيچ گاه پيامبر صلي الله عليه و آله علي عليه السلام را به جاي او گزينش نمي‏کرد و يا حداقل به همراه علي عليه السلام او را نيز مي‏آورد . اما آيه مباهله و شان نزول آن گواهي مي‏دهد که علي عليه السلام شايسته‏ترين و بافضيلت‏ترين فرد در ميان ياران پيامبر صلي الله عليه و آله بود.

سخن رسول گرامي اسلام در روز مباهله شاهد ديگري بر اين مدعاست . آن حضرت هنگام مباهله با نصاراي نجران با اشاره به علي عليه السلام فرمود: «اللهم هذا نفسي وهو عندي عدل نفسي؛ (10)روردگارا اين [علي] جان من است و او در نزد من معادل نفس من است ».

براي همين بود که اميرمؤمنان علي عليه السلام در اوج مظلوميت‏خويش در ماجراي شوراي خلافت، خطاب به اهل شورا با آيه مباهله احتجاج نمود . ابن حجر هيثمي از محدثان اهل سنت کلام علي عليه السلام، خطاب به اهل شورا را چنين نقل مي‏کند: «انشدکم الله هل فيکم احد جعله الله نفس النبي، وابناءه ابناءه، ونساءه نسائه، غيري؛ (11) شما را به خدا قسم مي‏دهم، آيا به غير از من در ميان شما کسي هست که خداوند او را جان پيامبر و فرزندانش را فرزندان پيامبر و زنانش را زنان پيامبر قرار داده باشد؟!» همه يکصدا گفتند: نه; به غير از تو چنين فردي را سراغ نداريم.

ابن حماد شاعر پرشور و متعهد قرن چهارم هجري در ضمن اشعاري علي عليه السلام را با آيه مباهله ستوده، مي‏گويد:

سماه رب العرش نفس محمد

يوم البهال وذاک ما لا يدفع(12)

«پروردگار عرش، در روز مباهله، علي عليه السلام را جان محمد ناميد و اين واقعيتي انکارناپذير است .»

ساير دستاوردهاي مباهله

1-  جلوه‏اي از عزت اسلام

ماجراي مباهله موجب شد تا عظمت و حقانيت اسلام بر تمامي مردم اثبات شده و صداقت گفتار رسول اکرم صلي الله عليه و آله و ادعاهاي وحياني آن حضرت بيش از گذشته آشکار گردد . اين واقعه يکي ديگر از دلائل نبوت و کرامتهاي آن حضرت به شمار مي‏آيد . بي ترديد مباهله، در تقويت ايمان مسلمانان و تضعيف روحيه منافقان و مخالفان تاثيري بسزا داشته است .

2- دليلي بر فضيلت اهل بيت عليهم السلام

اين آيه محکم‏ترين دليل بر عظمت و فضيلت اهل بيت عليهم السلام مي‏باشد . از دانشمندان اهل سنت، ابوالقاسم جار الله زمخشري صاحب تفسير معروف کشاف مي‏نويسد:

«وفيه دليل لاشي‏ء اقوي منه علي فضل اصحاب الکساء عليهم السلام وفيه برهان واضح علي صحة نبوة النبي صلي الله عليه و آله لانه لم يرو احد من موافق ولا مخالف انهم اجابوا الي ذلک؛(13) در اين آيه قوي‏ترين دليل بر برتري اصحاب کساء عليهم السلام وجود دارد و در آن دليل روشني بر صحت پيامبري پيامبر صلي الله عليه و آله است; چون هيچيک از مخالف و موافق روايت نکرده است که مسيحيان نجران مباهله (با پيامبر صلي الله عليه و آله) را پذيرفته باشند .»

مسلم نيشابوري، عالم ديگر اهل سنت نيز در صحيح خود، در مورد شان نزول اين آيه که فضيلت و منقبتي ديگر را براي اهل بيت عليهم السلام رقم زده است مي‏گويد: هنگامي که آيه مباهله نازل شد، رسول خدا صلي الله عليه و آله علي و فاطمه و حسنين عليهم السلام رادعوت کرد و فرمود:«اللهم هؤلاء اهلي; پروردگارا! اينان اهل [بيت]من هستند.»(14) شيخ مفيد اين گفته را چنين تکميل نموده: «مباهله فضيلتي استثنائي براي اهل بيت عليهم السلام مي‏باشد که هيچکس از امت اسلام در اين فضيلت‏با آنان شريک نيست و همانند آنان نمي‏تواند باشد.(15)

3- آشکار شدن ذلت دشمنان اسلام

ماجراي مباهله نشان داد که هر کس به هر عنوان با دين اسلام مخالفت نمايد، دچار شکست و ذلت ابدي خواهد شد . و سرنوشت انسانهاي لجوج و خودخواه که به هر بهانه‏اي از پذيرش حق و منطق صحيح سرباز مي‏زنند، همانند نصاراي نجران با خذلان و خواري توام خواهد شد، که وعده الهي حق است وپيروزي حق بر باطل از سنتهاي تغييرناپذير اوست . آنان آن چنان از عظمت روحي و معنوي پيامبر صلي الله عليه و آله مرعوب شده بودند که بدون لحظه‏اي درنگ از مباهله دست کشيده و در کوتاهترين مدت به خواسته‏هاي پيامبر صلي الله عليه و آله تن دادند و اين مصداق همان آيه شريفه است که مي‏فرمايد: «سالقي في قلوب الذين کفروا الرعب‏»(16)؛ «به زودي در دلهاي کافران ترس و وحشت مي‏افکنم .» به همين جهت آنان هنگامي که چهره‏هاي مصمم و با اراده پيامبر صلي الله عليه و آله و همراهان را مشاهده کردند که چگونه به سوي محل مباهله قدمهاي راسخ برمي دارند، اسقف نجران اظهار داشت: «يا معشر النصاري اني لاري وجوها لوسالوا الله ان يزيل جبلا من مکانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا؛(17) اي گروه نصارا! من چهره هايي را [که ايمان در سيمايشان موج مي‏زند] مشاهده مي‏کنم که اگر آنان از خداوند بخواهند که کوهي را از مکانش بردارد سريعا اجابت‏خواهد کرد . هرگز مباهله نکنيد که نابود خواهيد شد.»

4-  روز خجسته و مبارک

شکوه و عظمت‏حادثه مباهله آن روز تاريخي را به عنوان يکي از ماندگارترين روزهاي تاريخ اسلام قرار داد و آن روز به عنوان روز جشن و شادي وشکرگزاري به درگاه حق و به عنوان يادآور عظمت اصحاب کساء در حافظه تاريخ ثبت‏شد . به همين جهت در روز 24ذي الحجه، همانند عيد غدير آداب ويژه‏اي منظور شده است که برخي از اعمال آن روز عبارتست از:

1-  روزه گرفتن 2 . غسل روز مباهله 3 . به جاي آوردن نماز مباهله 4 . خواندن دعاي آن روز 5 . تصدق بر فقرا، به عنوان شکرگزاري 6 . قرائت زيارت جامعه که جلوه هايي از عظمت اهل بيت عليهم السلام را بيان مي‏کند .

5- تثبيت جايگاه اهل بيت عليهم السلام

واقعه مباهله موقعيت اهل بيت عليهم السلام را در جامعه بويژه در ميان انديشمندان مسلمان آن چنان استحکام بخشيد که حتي تندروترين مخالفين آن بزرگواران نتوانسته‏اند از ذکر آن خودداري کنند و خداوند متعال به اين وسيله حق را در زبان و قلم آنان جاري نموده است .

فخرالدين رازي صاحب تفسير مفاتيح الغيب که در شبهه افکني و تشکيک مواضع و باورهاي کلامي شيعه گوي سبقت را از ديگران ربوده و هيچ موردي را در مسئله امامت‏بدون نقض رد نشده، هنگامي که به آيه مباهله مي‏رسد حقيقت را چنين اظهار مي‏دارد: رسول خدا صلي الله عليه و آله زماني که به محل مباهله مي‏آمد عبائي بافته شده از موي سياه در بر کرده و حسين را بغل کرده و دست‏حسن را گرفته و فاطمه و علي عليهما السلام نيز از پشت‏سر آن حضرت مي‏آمدند . در همان حال پيامبر به آنها سفارش کرد: «هنگامي که دست‏به نفرين بلند کردم شما آمين بگوييد .» سپس پيامبر در همان نقطه مباهله، حسن و حسين و علي و فاطمه عليهم السلام را در زير عباي خود گردآورده و آيه تطهير را قرائت کرد و به اين ترتيب اهل بيت‏خود را نيز معرفي نموده و عظمت و منزلت آنان را شناساند .

img/daneshnameh_up/d/d4/muhammad1.jpg

فخر رازي بعد از نقل اين روايت مي‏گويد: به اتفاق اهل حديث و تفسير اين روايت صحيح است و هيچگونه ترديدي در صدور آن وجود ندارد .

او در ادامه مي‏افزايد: همچنين اين آيه دلالت مي‏کند که حسن و حسين پسران رسول خدا صلي الله عليه و آله هستند .(18)

6- تداوم سنتهاي پيامبران پيشين

مباهله همانند بسياري از احکام و دستورات شريعت اسلام ادامه اديان توحيدي پيشين مي‏باشد . به همين جهت اين سنت آسماني و حرکت معنوي براي پيروان اديان گذشته کاملا آشنا بود . همانطوري که ابوحارثه - اسقف بزرگ هيئت اعزامي - هنگام مشاهده پيامبر و همراهان در محل مباهله به دوستانش گفت: به خدا سوگند! او همانند پيامبران الهي به مباهله نشسته است.(19)

7-  شيوه مقابله با مخالفين

مباهله اهل بيت عليهم السلام، به مسلمانان آموخت که هرگاه مخالفين با منطق و دليل قانع کننده به سوي صراط مستقيم هدايت نشدند و آنان به لجاجت پرداخته واز پذيرش حق امتناع ورزيدند با مباهله به مقابله برخيزند و در برابر دشمنان عنود، خود را عاجز و درمانده نشان ندهند . به همين سبب اين شيوه در ميان مسلمانان رايج‏بود .

هنگامي که در بامداد روز عاشورا يکي از دشمنان امام حسين عليه السلام به نام يزيد بن مقعل به صحنه نبرد آمد، برير از سوي امام مامور مقابله با وي شد . او خطاب به برير گفت: اي برير بن خضير، کار خدا را چگونه مي‏بيني؟ برير گفت: به خدا سوگند براي من خوب است اما براي تو بد!

- چرا دروغ گفتي، تو که در گذشته دروغگو نبودي، آيا به ياد داري که از عثمان بد مي‏گفتي و معاويه را، گمراه و گمراه کننده مي‏دانستي؟! و علي بن ابي طالب را امام برحق مي‏شمردي؟!

- آري شهادت مي‏دهم که عقيده من همان است و گواهي مي‏دهم که تو از گمراهان هستي، آيا حاضري در اين زمينه مباهله کنيم و لعنت‏خدا را بر دروغگو قرار دهيم و قبل از مبارزه از خدا بخواهيم که آنکه حق است فرد گمراه و دروغگو را بکشد؟! هنگامي که يزيد بن مقعل مباهله را پذيرفت آنان در پيشگاه دو لشگر به مباهله پرداخته و دست‏به نفرين برداشتند . سپس مبارزه را آغاز کردند، بعد از اندکي زد و خورد برير بن خضير که با اراده‏اي آهنين و ايماني راسخ به دفاع از حضرت سيدالشهدا عليه السلام قيام کرده بود با ضربت‏شمشير خويش به يزيد بن مقعل پيروز شده و او را به خاک مذلت نشاند .

مباهله نه تنها در صحنه‏هاي مبارزات اعتقادي و اصول دين کاربرد دارد بلکه در فروعات فقهي نيز بابي به همين نام وضع شده است که مربوط به اختلافات و مشکلات خانوادگي است.

اين نوع مباهله که مورد بحث فقهاي اسلامي مي‏باشد در متون فقهي به نام باب «لعان‏» معروف است . اساسا مباهله نوعي نفرين طرفيني است و اين گذشته از اينکه در سطح عمومي با غير مسلمانان انجام مي‏شود . در مسائل خصوصي و خانوادگي نيز اگر کار به منازعه ومشاجره بکشد يکي از راهکارهاي آن مباهله مي‏باشد . هنگامي که مردي همسر خويش را به عمل نامشروع متهم کند و يا بخواهد فرزندي را از خودش نفي کند از مباهله و ملاعنه استفاده مي‏شود . مبناي اين نوع مباهله در آيات 6 تا 10 سوره نور است و شرايط و کيفيت آن نيز در منابع فقهي آمده است .

پي ‏نوشت:

1) خالد بن وليد قبل از صلح حديبيه و در سال ششم هجري به همراه عمرو بن عاص مسلمان شد . پدر او وليد بن مغيره يکي از بزرگان و متنفذان قريش بود . او در موارد متعددي فرماندهي لشکر اسلام را به عهده مي‏گرفت و بعدها به عنوان يکي از کشورگشايان مسلمان مطرح گرديد . برخي از اعمال نارواي وي موجب شد که او به عنوان فردي خشن، ضعيف الايمان، مخالف اهل بيت عليهم السلام، خودخواه و هواپرست، شناخته شود . قتل عام قبيله بني خزيمه در يمن، شرکت در هجوم به خانه فاطمه زهرا عليها السلام، کشتن مالک بن نويره و تعرض به ناموس وي بخاطر مخالفت‏با ابوبکر، پذيرش دستور ابابکر در کشتن علي عليه السلام (که بعدا ابوبکر پشيمان شد)، نمونه هايي از سابقه ننگين وي را نشان مي‏دهد . او در سال 21 ه . ق در زمان خلافت عمر درگذشت . عبدالرحمن بن خالد از فرزندان وي بود که در جنگ صفين با علي عليه السلام جنگيد و مهاجر بن خالد فرزند ديگر او بود، که بر خلاف برادرش در جبهه حق از علي عليه السلام دفاع کرد.

2) مکاتيب الرسول، ج‏2، ص‏502 .

3) آل عمران/59 .

4) آل عمران/61 .

5) از منظر قرآن نوعي ماليات است که بايد اهل کتاب، به رهبر مسلمانان بپردازند و در مقابل، در سايه حکومت اسلامي، جان و مال آنان محترم بوده و با امنيت‏خاطر و آسايش کامل زندگي مي‏کنند . خداوند متعال در قرآن مي‏فرمايد:

«قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله ولاباليوم الاخر ولا يحرمون ما حرم الله ورسوله ولا يدينون دين الحق من الذين اوتوا الکتاب حتي يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون.»

«با کساني از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را که خدا و رسولش تحريم کرده حرام مي‏شمرند و نه آيين حق را مي‏پذيرند، پيکار کنيد تا زماني که با خضوع و تسليم جزيه را با دست‏خود بپردازند. » (توبه/29)

6) الميزان، ج‏3، ص‏250; جلوه هائي از نور قرآن، ص‏115 .

7) شيخ مفيد، ارشاد، ج‏1، ص‏170 .

8) ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، ج‏42، ص‏313; الرياض النضره، ج‏2، ص‏218؛قوشچي، شرح تجريد، ص‏338 . و از منابع شيعه، فتال نيشابوري، روضه الواعظين، ص‏128 .

9) طرحهاي آموزشي نهج البلاغه، ص‏11 .

10)تفسير امام عسکري، ص‏660; الامام علي عليه السلام ص‏285 .

11) الصوائق المحرقه، ص‏93 .

12) مناقب آل‏ابي طالب، ج‏2، ص‏145 .

13) تفسير کشاف، ج‏1، ص‏433 .

14) صحيح مسلم، باب فضائل الصحابه.

15) ارشاد، ج‏1، ص‏158 .

16) انفال/12 .

17) تفسير فخر رازي، ذيل آيه مباهله (آل عمران/61).

18) تفسير فخر رازي، ذيل آيه (آل عمران/61).

19)تفسير مجمع البيان، ذيل آيه مباهله.

 

pomba23

آيه مباهله، سند افتخار

«فمن حآجک من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالو ندع ابناءنا وابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل‏لعنه‏الله علي الکذبين‏» پس هر کس بعد از دانشي که (درباره‏مسيح) به تو رسيده است‏با تو به ستيز و محاجه بر خيزد (و ازقبول حق شانه خالي کند) بگو:بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانيم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانيم و شما نفوستان را پس لعنت‏خدا را بر دروغگويان قراردهيم.

يکي از ادله شايستگي اهل بيت پيامبر(ص) براي جانشيني آن حضرت‏آيات قرآني است که در شاءن اين بزرگواران نازل شده است.يکي از اين آيات، آيه معروف مباهله (آيه 61 سوره آل عمران)است.

مباهله در اصل از ماده «بهل‏» به معناي رها کردن و قيدو بند را از چيزي بر داشتن است. به همين جهت، حيواني را که به‏حال خود واگذارند و پستانش را در کيسه قرار ندهند تا نوازدش‏بتواند به آزادي شير بنوشد، باهل مي‏خوانند.

ابتهال به معناي‏تضرع و واگذاري کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که‏در آيه فوق گرفته شده، به معني نفرين کردن دو نفر به يکديگراست.

بعضي بهل را به معني لعن گرفته‏اند. طبق اين نظريه درباره ابتهال دو قول وجود دارد.

1- ابتهال به معناي التعان يعني يکديگر را لعنت کردن.

2- بهله الله يعني لعنه الله.

شأن نزول:

در مورد شاءن‏نزول آيه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روايت‏شده است که‏چون پيامبر اکرم(ص) مسيحيان را به مباهله دعوت کرد، از وي‏تاصبح فردا مهلت‏خواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگريد: اگر محمد(ص)با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهيزيد; ولي اگر با اصحابش‏آمد، پس مباهله کنيد که کاري از او ساخته نيست.

نگاهي تاريخي به مباهله:

بخش باصفاي نجران با هفتاد دهکده تابع آن در نقطه مرزي حجاز ويمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقه‏مسيحي نشين حجاز بود که به عللي از بت پرستي دست کشيده، به‏آئين مسيح گرويده بودند. پيامبر(ص) به موازات مکاتبه با سران‏دول جهان و مراکز مذهبي، نامه‏اي به اسقف نجران ابوحارثه نوشت‏و طي آن ساکنان نجران را به آيين اسلام دعوت کرد. مضمون نامه‏چنين است:

به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد پيامبر و رسول‏خدا به اسقف نجران. خداي ابراهيم واسحاق و يعقوب را حمد وستايش مي‏کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت‏مي‏نمايم. شما را دعوت مي‏کنم که از لايت‏بندگان خدا خارج شويد و در ولايت‏خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايدبه حکومت اسلامي ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به‏شما اعلام خطر مي‏شود. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه‏پيامبر(ص) را به اسقف نجران دادند. وي نامه را به دقت‏خواند وبراي تصميم‏گيري در اين باره شورايي مرکب از شخصيتهاي بارزمذهبي و غير مذهبي تشکيل داد. يکي از افراد طرف مشورت‏«شرجيل‏» بودکه به عقل و درايت و کارداني معروفيت داشت. وي‏گفت: ما مکرر از پيشوايان مذهبي خود شنيده‏ايم که روزي منصب‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت وهيچ بعيد نيست محمد، که از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبرموعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد که گروهي به‏عنوان هياءت نمايندگي نجران به مدينه برود تا از نزديک بامحمد(ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسي قرار دهد.بدين ترتيب، شصت تن از داناترين مردم نجران انتخاب گرديدند که‏در راءس آنها سه پيشواي مذهبي قرار داشت:

1-  ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم نجران که نماينده رسمي‏کليساهاي روم وحجاز بود.

2-  عبدالمسيح، رئيس هياءت نمايندگي که به عقل و کارداني شهرت‏داشت.

3-  ايهم که فرد کهنسال و شخصيت محترم ملت نجران به شمارمي‏رفت.

مشروح جريان مباهله و نيز مذاکرات پيامبر اسلام باهياءت مسيحي در کتاب گرانسنگ «اقبال‏» سيدبن طاووس ذکر شده‏است. در اين مقال به ذکر گوشه‏اي از آن که به جريان مباهله‏منجر مي‏شود، اکتفا مي‏گردد. پيامبر اسلام(ص): من شما را به آيين‏توحيد و پرستش خداي يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوت‏مي‏کنم.

نمايندگان نجران: اگر منظور از اسلام، ايمان به خداي يگانه‏جهان است، ما قبلا به او ايمان آورده و به احکام او عمل‏مي‏کنيم. پيامبر(ص): اسلام نشانه‏هايي دارد. برخي از اعمال شماحاکي است که به اسلام واقعي نگرويده‏ايد. چگونه مي‏گوييد خداي‏يگانه را مي‏پرستيد؟ در صورتي که صليب را مي‏پرستيد و از خوردن‏گوشت‏خوک پرهيز نمي‏کنيد و براي خدا فرزند معتقديد.

نمايندگان نجران: ما او را (مسيح) خدا مي‏دانيم، زيرا اومردگان را زنده کرد و بيماران را شفا بخشيد و از گل پرنده‏ساخت و آن را به پرواز در آورد و تمام اين اعمال حاکي است که‏او خداست.

پيامبر(ص): مسيح بنده خدا و مخلوق اوست که او را در رحم مريم‏قرار داد و اين توانايي را خدا به او داده بود.نماينده نجران: آري، او فرزند خداست; زيرا مادرش مريم بدون‏اينکه با کسي ازدواج کند او را به دنيا آورد، پس ناگزير پدرش‏بايد همان خداي جهان باشد.

در اين موقع، فرشته وحي نازل شد و به پيامبر خطاب کرد: به‏آنان بگو: وضع حضرت عيسي از اين نظر مانند حضرت آدم است که اورا با قدرت بي پايان خود، بدون اينکه داراي پدري و مادري‏باشد، از خاک آفريد; و اگر نداشتن پدر گواه بر اين باشد که اوفرزند خداست، پس حضرت آدم براي اين منصب شايسته‏تر است، زيرااو نه پدر داشت و نه مادر. نمايندگان نجران: سخنان شما ما راقانع نمي‏کند.

در اين هنگام، فرشته وحي نازل شد و فرمود: اي پيامبر، به‏کساني که پس از روشن شدن جريان حضرت عيسي با تو مجادله و ازقبول حق شانه خالي مي‏کنند، بگو فرزندان و زنان و نزديکان خودرا گرد آوريم و به درگاه خدا ابتهال کنيم که بر دروغگويان‏نفرين و لعنت کند; يعني هر نفرين که دامن گروه مقابل را گرفت،باطل بودن راه آنان را مشخص سازد و بدين جدال پايان دهيم.

مساله مباهله به اين شکل شايد تا آن زمان در بين عرب سابقه‏نداشت و راهي بود که صد در صد حکايت از ايمان و صدق دعوت‏پيامبري مي‏کرد. مسلما ورود در چنين ميداني بسيار خطرناک است،زيرا اگر دعاي او به اجابت نرسد و اثري از مجازات مخالفان‏آشکار نگردد، نتيجه‏اي جز رسوايي دعوت کننده نخواهد داشت.

چگونه ممکن است آدم عاقل و فهميده‏اي بدون اطمينان به نتيجه درچنين مرحله‏اي گام بگذارد؟ از اينرو، دعوت پيامبر به مباهله‏يکي از نشانه‏هاي صدق دعوت و ايمان قاطع اوست.

هنگامي که پاي مباهله به ميان آمد، نمايندگان مسيحيان نجران‏از پيامبر مهلت‏خواستند تا با بزرگان خود به مشورت بنشينند.نتيجه مشاوره آنها، که از يک نکته روان شناسي سرچشمه مي‏گرفت،اين بود که به طرفدارانشان دستور دادند: اگر مشاهده کرديدمحمد با جمعيت و جار و جنجال به مباهله آمد، نترسيد و با اومباهله کنيد; زيرا حقيقتي در کار نيست که متوسل به جارو جنجال‏شده است; ولي اگر با نفرات بسيار محدودي از خاصان نزديک وفرزندان خردسالش که عزيزترين کسان اويند، به ميعادگاه آمد،بدانيد که پيامبر خداست و از مباهله با او بپرهيزيد که خطرناک‏است. وقت مباهله فرا رسيد. پيامبر و هياءت نجران توافق کرده‏بودند که مراسم مباهله در نقطه‏اي خارج از شهر مدينه در صحراانجام گيرد.پيامبر گرامي اسلام از ميان مسلمانان و بستگان خود تنها چهارتن را انتخاب کرد که عبارتند از: علي بن ابي‏طالب، حضرت زهرا،امام حسن و امام حسين(عليهم السلام); زيرا در ميان مسلمانان‏نفوسي پاکتر و ايماني استوارتر از نفوس و ايمان اين چهارتن‏وجود نداشت. او فاصله منزل تا نقطه مباهله را با وضع خاصي‏پيمود. در حالي که حسين را در بغل داشت، دست‏حسن را گرفته بودو علي و زهرا(س)پشت‏سرش حرکت مي‏کردند. به ميدان مباهله گام‏نهاد. او پيش از ورود به همراهانش گفت: هرگاه دعا کردم، شماآمين بگوييد. اسقف مسيحيان گفت: من چهره‏هايي را مي‏بينم که اگراز خداوند بخواهند کوه از جا کنده مي‏شود; و اگر اين افرادنفرين کنند، يک مسيحي بر روي زمين باقي نمي‏ماند.

مسيحيان نجران باديدن اين صحنه از مباهله منصرف شدند و به‏مصالحه رضايت دادند. بر اين اساس که هر سال دو هزار حله هرکدام به قيمت چهل درهم به مسلمانان داده و جزيه را رعايت‏ کنند.

قويترين دليل بر فضليت اصحاب کساء

نظر به اهميت اين رويداد در تاريخ اسلام، بديهي است‏بايدافرادي در آن شرکت کنند که از شايستگي کافي برخور دار باشند;زيرا اين رخداد در تاريخ دين اسلام ثبت‏خواهد شد. به همين جهت،پيامبر بزرگوار اسلام از ميان کسان و اصحاب خود تنها چهار تن‏را انتخاب کرد که عبارتند از: حضرت علي بن ابي‏طالب، حضرت‏زهرا، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام).

از عايشه چنين نقل شده است:

روز مباهله پيامبر اسلام چهار تن همراهان خود را زير عباي مشکي‏وارد کرد و اين آيه را خواند: «انما يريدالله ليذهب عنکم‏الرجس اهل‏البيت و يطهرکم تطهيرا».

زمخشري مي‏گويد: سرگذشت‏مباهله و مفاد آيه آن قويترين دليل بر فضليت اهل کساست.

نکات مهم آيه مباهله:

1-  مفسران و محدثان شيعه و سني تصريح کرده‏اند که آيه مباهله‏در حق اهل بيت پيامبر نازل شده و پيامبر تنها فرزندانش حسن وحسين و دخترش فاطمه و پسرعمش علي(ع)را به ميعادگاه برد.بنابراين، منظور از «ابنائنا» در آيه منحصرا حسن و حسين(ع)هستند. ابوبکر رازي مي‏گويد: اين آيه دليل است که حسنين پسران‏رسول خدا(ص)هستند و فرزند دختر هم حقيقتا فرزند انسان است.همانطور که منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(س) است. و نيز مراداز «انفسنا» فقط علي(ع) است، زيرا خود پيامبر که نمي‏تواندمراد باشد; چون او دعوت کننده است و معني ندارد که انسان خودرا دعوت کند، هميشه داعي غير از مدعو است; پس حتما مراد شخص‏ديگري غير از نبي اکرم است. پس حتما اشاره به علي(ع) است.زيرا هيچ کس نگفته جز علي و فاطمه و حسنين کسي در مباهله شرکت‏داشته است. اين مطلب بر علو مکان وي و درجه‏اي که هيچ کس به آن‏راه نيافته، بلکه به نزديک آن هم نرسيده است، دلالت دارد.

پيامبر به بريده اسلمي فرمود:اي بريده علي را دشمن مدار که او از من است و من از اويم.مردم از درختهاي متفرق خلق شده‏اند و من و علي از يک درخت‏آفريده شده‏ايم.

مرحوم قاضي نورالله شوشتري، در جلد سوم احقاق‏الحق، مي‏گويد: مفسران در اين مساله اتفاق نظر دارند که‏«ابنائنا» اشاره به حسن و حسين و «نسائنا» اشاره به‏فاطمه(س) و «انفسنا» اشاره به علي(ع) است. سپس در پاورقي‏همين کتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل مي‏کند که‏گفته‏اند: آيه مباهله در مورد اهل بيت(عليهم السلام) نازل شده‏است. از جمله شخصيتهايي که اين مطلب از آنها نقل شده عبارتنداز:

1- مسلم در کتاب صحيح، ج 2، ص 448.

2- احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 185.

3- حاکم در مستدرک، ج‏3، ص 150.

4- واحدي نيشابوري در اسباب النزول، ص 68.

5- ابن اثير در جامع الاصول، ج‏9، ص 470.

6- ابن جوزي در تذکره‏الخواص، ص‏23.

7- زمخشري در کشاف، ج 1، ص 370.

8- ابن حجرعسقلاني در الاصابه، ج 2، ص‏509.

9- ابن صباغ مالکي در فصول المهمه، ص 120.

10- قرطبي در الجامع لاحکام القرآن، ج 4، ص 140.

در کتاب‏هاي روايي شيعه نيز اين مساله جايگاهي خاص دارد. تنهابه يک نمونه از آن اکتفا مي‏کنيم.

امام رضا(ع) در جلسه بحثي که در دربار مامون تشکيل شده بود،فرمود: خداوند پاکان بندگان خود را در آيه مباهله مشخص ساخته‏است...; اين مزيتي است که هيچ کس در آن بر اهل‏بيت(عليهم‏السلام) پيشي نگرفته; فضليتي است که هيچ انساني به آن نرسيده وشرفي است که قبل از آن هيچ کس از آن بر خور دار نبوده است.

آيه مباهله جز معرفي نزديکتر افراد به رسول گرامي(ص) حاوي‏پيامهاي ديگري است که فهرست وار اشاره مي‏شود:

1- استمداد از غيب بعد از به کارگيريي توانايي‏هاي عادي.

2- زن و مرد دوشادوش هم و در کنار همديگر مطرحند.

3- اگر انسان به هدف خود ايمان داشته باشد حاضر است‏حتي خودو نزديکترين بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.

4- در دعا کردن آنچه مهم است انگيزه‏ها و شخصيتهاست نه تعدادو کثرت جمعيت.

5- در مجالس دعا بايد کودکان را شرکت داد.

6- کسي که منطق و استدلال و معجزه او را تسليم به پذيرش حق‏نمي‏کند بايد تهديد به نابودي شود.

7- دعا آخرين برگ برنده و سلاح مومن است.

8- استدلال را بايد پاسخ داد، ولي مجادله و لجاجت را بايدسرکوب کرد.

9- اگر شما محکم بايستيد، دشمن به دليل باطل بودن عقب نشيني‏مي‏کند.

10- قوام و اساس دين به خاطر همين چند نفر است و گرنه‏پيامبر(ص) مي‏توانست‏خود شخصا نفرين کند

خدا و پيامبر(ص) با اين عمل به همه ما مي‏فهماند که اين افرادياران و نزديکان رسول خدا(ص) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر بوده، ادامه دهنده حرکت اويند.

امضاي قرار داد صلح بين دو طرف

هيات نمايندگي نجران از پيامبر در خواست کرد مقدار ماليات‏سالانه آنان در نامه نوشته شود و در آن نامه امنيت منطقه نجران‏از طرف پيامبر تضمين گردد. حضرت علي(ع)به فرمان پيامبر(ص)نامه زير را نوشت:

به نام خداوند بخشنده مهربان

اين نامه‏اي است از محمد(ص) رسول‏خدا به ملت نجران و حومه آن; حکم و داوري محمد(ص) در باره‏تمام املاک و ثروت ملت نجران اين شد که اهالي نجران هر سال دوهزار لباس که قيمت هريک از چهل درهم تجاوز نکند، به حکومت‏اسلامي بپردازند. آنان مي‏توانند نيمي از آن را در ماه صفر ونيم ديگر را در ماه رجب پرداخت کنند. هرگاه از ناحيه يمن جنگي‏رخ داد، بايد ملت نجران به عنوان همکاري با دولت اسلامي، تعدادسي‏زره و سي اسب و سي شتر، به عنوان عاريه مضمونه، در اختيارارتش اسلام بگذارند و پذيرايي از نمايندگان پيامبر(ص) درسرزمين نجران به مدت يک ماه به عهده آنان است. هرگاه‏نماينده‏اي از ناحيه وي به سوي آنان آمد، بايد از او پذيرايي‏کنند. درمقابل جان و مال و سرزمينها و معابد ملت نجران درامان خدا و رسول اوست. مشروط بر اينکه از همين اکنون از هرنوع ربا خواري خود داري کنند.در غير اين صورت ذمه محمد ازآنان بري بوده و تعهدي در برابر آنان نخواهد داشت.

barborb4

داستان مباهله

«اِنَّ مَثَلَ عيسي عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَيکُونُ* الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ* فَمَنْ حآجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَکُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَي الْکاذِبين.»(1)

«بي‏شک داستان عيسي نزد خدا مانند داستان آدم است که او را از خاک آفريد سپس به او گفت: باش پس موجود شد. حق از سوي پروردگار توست پس، از شک‏کنندگان نباش. پس هر کس با تو درباره او (عيسي) پس از دانشي که بر تو آمده ستيز کند، پس بگو: بياييد فرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما و جانهاي ما و جانهاي شما را بخوانيم سپس مباهله (دعا و زاري) کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهيم.»

گروهي از مسيحيان نجران همراه با چند تن از علما و اسقفهايشان مانند «عاقب» و «سيد» براي تحقيق پيرامون حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و مباحثه و مناظره با او به مدينه آمدند. آنها به خدمت پيامبر رسيدند و مناظره را شروع کردند، آنها ضمن سخنان خود عيسي عليه‏السلام را پسر خدا معرفي نمودند و دليل آنها همان تولد عيسي بدون پدر بود.

خداوند در پاسخ آنها اظهار مي‏دارد که داستان عيسي نزد خداوند همچون داستان آدم است که او را از خاک آفريد، يعني اگر عيسي پدر نداشت آدم هم پدر و مادر نداشت و اگر بنا باشد که عيسي را به خاطر آن ويژگي پسر خدا بدانند، بايد درباره آدم نيز چنين عقيده‏اي داشته باشيد، بلکه آدم اولي است. درحالي که هر دو نفر مخلوق خدا هستند و خداوند با قدرت خود آنها را به طور غير معمول آفريده است.

من قيافه‏هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند، کوه کنده مي‏شود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و تا روز قيامت يک نصراني در روي زمين پيدا نمي‏شود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله مي‏کردند، به صورت ميمون و خوک مسخ مي‏شدند و در ميان آتش مي‏سوختند و سالي نمي‏گذشت مگر اينکه تمام نصاري هلاک مي‏شدند.

خداوند پس از بيان اين مطلب مهم، جهت آرامش خاطر پيامبر اسلام، او را به اين خطاب مفتخر مي‏سازد که حق از جانب پروردگار توست و تو از شک‏کنندگان نباش. البته پيامبر در حق و حقيقت شک نداشت واين خطاب تنها براي آرامش دل او و داشتن اطمينان بيشتر نازل شده است تا هرگز در برابر مسيحيان نجران که با آن حضرت مباحثه و مناظره مي‏کردند، کم نياورد.

وفد نجران اين پاسخ را که واقعاً مستدل و منطقي بود نپذيرفتند و لذا پيامبر به دستور خداوند، آنها را به «مباهله» دعوت کرد. به اين صورت که آنها عزيزان خود مانند فرزندان و زنان و جانهايشان را بخوانند و اينها نيز چنين کنند و روبروي هم قرار بگيرند و هر دو گروه دست به دعا بردارند و در پيشگاه خدا تضرع و زاري نمايند و طرف ديگر را نفرين کنند و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهند.

اين عمل را «مباهله» مي‏گفتند و اگر با شرايط خاص خود انجام مي‏گرفت، طرفي که ناحق بود گرفتار نفرين مي‏شد و عذاب الهي بر آنان نازل مي‏گشت و مسلم است تنها کساني به مباهله حاضر مي‏شوند که به عقيده خود اطمينان کامل داشته باشند.

وقتي پيامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و آنها اطمينان خاطر و ثبات قدم پيامبر را ديدند از او يک شب مهلت خواستند تا در اين‏باره بينديشند. آنها به قرارگاه خود برگشتند و راجع به پيشنهاد پيامبر با همديگر مشورت کردند. اسقف بزرگ آنها گفت:

فردا بنگريد اگر محمد با نزديکان و خانواده خود براي مباهله آمد، از مباهله با او خودداري کنيد ولي اگر با اصحاب خود آمد با او مباهله کنيد.

فرداي آن روز حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را ديدند که همراه با حسن و حسين عليهماالسلام به عنوان فرزندان؛ و فاطمه زهرا عليهاالسلام به عنوان زنان؛ و علي عليه‏السلام به عنوان جان پيامبر براي مباهله مي‏آيد. نصاري از ترکيب اين گروه پرسيدند، به آنها گفته شد آن مرد علي‏بن‏ابيطالب است که داماد پيامبر و عزيزترين شخص پيش اوست و آن دو کودک حسن و حسين نوه‏هاي پيامبر هستند و آن زن دختر پيامبر است که بسيار دوستش مي‏دارد.

ابوحارثه اسقف وفد نجران که اين منظره را ديد، گفت:

به خدا قسم که همانند پيامبران به مباهله آمده است و چون به او گفتند که مباهله را شروع کند گفت:

من در برابر اين چهره‏ها جرئت مباهله ندارم و مي‏ترسم راستگو باشد که در اين صورت اگر مباهله کنم يک سال نمي‏گذرد مگر اينکه در دنيا هيچ نصراني پيدا نمي‏شود. آنگاه خطاب به پيامبر اسلام گفت: اي ابوالقاسم ما با تو مباهله نمي‏کنيم و با تو مصالحه مي‏کنيم.

اين بود که صلحنامه‏اي ميان دو طرف نوشته شد و طبق آن، نصاراي نجران متعهد شدند که هر سال دوهزار دست لباس که هر يک به قيمت تقريبي چهل درهم باشد به مسلمانان بدهند و نيز اگر جنگي اتفاق افتاد سي عدد زره جنگي و سي عدد نيزه و سي رأس اسب به عنوان امانت در اختيار مسلمانان قرار بدهند که پس از جنگ به خودشان عودت داده شود.

روايت شده است که اسقف نجران گفته بود:

من قيافه‏هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند، کوه کنده مي‏شود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و تا روز قيامت يک نصراني در روي زمين پيدا نمي‏شود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله مي‏کردند، به صورت ميمون و خوک مسخ مي‏شدند و در ميان آتش مي‏سوختند و سالي نمي‏گذشت مگر اينکه تمام نصاري هلاک مي‏شدند.

و نيز روايت شده که گروه نصاري به نجران برگشتند. چندي نگذشت که عاقب و سيد خدمت پيامبر رسيدند و مسلمان شدند و هدايايي به آن حضرت تقديم کردند.

در اينجا به ذکر چند نکته مي‏پردازيم:

1-  مباهله، مخصوص پيامبر نبود و در هر زمان کسي که به مرام و عقيده‏خود اطمينان کامل دارد، مي‏تواند مباهله کند و البته در موضوعات کوچک نبايد مباهله کرد، بلکه مباهله مخصوص موارد مهمي است که اساس دين در خطر باشد.

2- هر چند که در آيه شريفه، «نسائنا» و «انفسنا» به صورت جمع آمده ولي به اجماع مفسران، پيامبر خدا فاطمه زهرا عليهاالسلام را به عنوان مصداق «نسائنا» و علي بن ابيطالب عليه‏السلام را به عنوان مصداق «انفسنا» آورد و اين منقبتي عظيم و فضيلتي بزرگ براي حضرت علي عليه‏السلام است که پيامبر از او به عنوان جان خود ياد مي‏کند و هيچ کس جز علي اين فضيلت را ندارد.

اين منقبت براي اهل بيت علاوه بر منابع شيعي، در بيشتر روايات اهل سنت هم نقل شده است که دو نمونه آن نقل مي‏شود:

عامربن سعد مي‏گويد: وقتي اين آيه (آيه مباهله) نازل شد، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام را خواند و گفت:

«خدايا اينها اهل بيت من هستند»

(حاکم نيشابوري، المستدرک، ج 3 ص 150).

از سُدِّي در تفسير آيه (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم) نقل شده که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دست حسن و حسين و فاطمه عليهم‏السلام را گرفت و به علي عليه‏السلام گفت: تو هم با ما بيا او هم با آنها خارج شد ولي نصاري در آن روز نيامدند و گفتند ما مي‏ترسيم که اين شخص پيامبر باشد و دعاي پيامبر مانند ديگران نيست و لذا آن روز نيامدند و پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اگر مي‏آمدند، آتش مي‏گرفتند. پس با پيامبر مصالحه کردند...

(تفسير طبري (جامع البيان) ج 3 ص 300).

3-  نجران نام شهري در يمن بود که مرکز مسيحيان آن منطقه بود و در آنجا معبدي داشتند که مورد احترام همه مسيحيان بود و به آنجا کعبه نجران مي‏گفتند و راهبان واسقفهاي بزرگ نصاراي منطقه در آنجا بودند و هيئتي که به مدينه براي ديدار با حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمد از علماي همانجا بودند و به طوري که ديديم، حاضر به مباهله نشدند و با پيامبر مصالحه کردند.

نپذيرفتن واقعيت و خيالپردازي افسردگي را به دنبال دارد

علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:

«واقعيت را بپذير و از خيالپردازري و دلواپسي پرهيز کن که نااميد مي‏شوي و از تلاش باز مي‏ماني و افسردگي تو را فرا مي‏گيرد.»

«اياک والجَزَع فانّه يقطعُ الأمل و يضعف العمل و يورث الهمَّ»

(ميزان الحکمة، ترجمه سيد رضا شيخي، ج3، ش 3773.)

 barfolh3

 

درخشش نور

مباهله، داستان مقابله نور با ظلمت، غلبه سپيدي بر تاريکي و رويارويي عده‏اي سايه‏نشين با ستارگان خلقت بود. سيطره توحيد بر تثليث، چيرگي معنويت نبوي بر وسوسه‏هاي خنّاسان و اوهام شکّاکان، شکسته شدن هيبت منکران و خضوع باطل در برابر حق، در روز مباهله ظهور يافت. مباهله، شکوه عظمت و کبريايي خداوند در اثبات حقانيت رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و درخشش نور الهي در وجود پاک‏ترين و برترين انسان‏ها بود؛ همان کساني که قرآن درباره آنان فرمود: «خداوند مي‏خواهد پليدي و ناپاکي را از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» و به راستي مباهله، حقيقتي هميشگي است.

معناي مباهله

مباهله از نظر ريشه لغوي، از ماده بَهل به معناي رها کردن و تخليه نمودن، و ابتهال در دعا، به معناي تضرع، خلوص و واگذاري کار به پروردگار متعال است. مباهله از نظر مفهوم متداول، خالي کردن درون و ترک نفس براي کسب خلوص و توجه کامل به سوي خداوند و درخواست لعن خدا براي دروغ‏گو مي‏باشد؛ يعني وقتي استدلالات منطقي سودي نداشت، دو طرف در يک‏جا جمع مي‏شوند و به درگاه خدا تضرع مي‏کنند تا دروغ‏گو را رسوا سازد و مجازات کند.

دعوت به اسلام

پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله هيچ گاه از تبليغ دين اسلام و رساندن پيام نجات بخش توحيد به گوش جهانيان دريغ نورزيد. حتي هنگامي که سوگ وفات فرزندش ابراهيم، قلب لطيف وي را غمگين ساخته بود، در راستاي نامه نگاري با سران دولت‏ها و مراکز مذهبي جهان، نامه‏اي به اسقف نجران، «ابوحارثه» نوشتند و طي آن نامه، وي و ساکنان نجران را به آيين اسلام دعوت فرمودند. مضمون نامه پيامبر چنين است: «به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب. اين نامه‏اي است از محمد، پيامبر خدا به اسقف نجران. خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مي‏کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت مي‏کنم. از ولايت بندگان خدا خارج شده، در ولايت خدا وارد شويد. اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حکومت اسلامي ماليات و جزيه بپردازيد، در غير اين صورت، به شما اعلام خطر مي‏شود». بخش با صفاي نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزي حجاز و يمن قرار گرفته و در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقه مسيحي‏نشين حجاز بود که از بت‏پرستي دست کشيده و به آيين مسيح گرويده بودند.

تقديم نامه

هنگامي که سفيران پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وارد نجران شده و نامه دعوت به اسلام ايشان را به اسقف آن جا دادند، وي نامه را با دقت خواند و براي تصميم‏گيري، شورايي تشکيل داد. يکي از اعضاي شورا که به عقل و درايت معروف بود، گفت: ما مکرر از پيشوايان مذهبي شنيده‏ايم که روزي منصب نبوت، از نسل اسحاق فرزند حضرت ابراهيم، به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت. هيج بعيد نيست «محمد» که از اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد. در نهايت، شورا نظر داد گروهي به عنوان هيأت نمايندگي نجران، به مدينه بروند تا ازنزديک با پيامبر اسلام تماس گرفته و دلايل پيامبري ايشان را مورد بررسي قرار دهند. شصت نفر از داناترين مردم نجران براي اين کار برگزيده شدند که در رأس آنان، سه تن پيشواي مذهبي به نام‏هاي زير قرار داشت:

1- ابوحارثة بن علقمه، اسقف اعظم نجران و نماينده رسمي کليساهاي روم در حجاز؛ 2. عبدالمسيح رئيس هيأت نمايندگي که به عقل و تدبير معروف بود؛ 3. اَيهَم فردي کهن‏سال و يکي از شخصيت‏هاي محترم مردم نجران.

ورود هيأت نجران به مدينه

هيأت نمايندگي نجران، به سرپرستي ابوحارثه براي بررسي نبوت رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وارد مدينه شدند. آنان در حالي که لباس‏هاي فاخر ابريشمي برتن و انگشترهاي طلا بر دست و صليب‏هايي بر گردن داشتند، به مسجد رفته و به پيامبر سلام کردند. ولي وضع نامناسب آنان، رسول اکرم را ناراحت ساخت. آنان جريان را با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف که سابقه آشنايي با آنان را داشتند، در ميان گذاشتند. آن دو نيز حل مسأله را به دست علي بن ابي‏طالب ديدند. وقتي همگي به اميرمؤمنان مراجعه کردند، ايشان در جواب فرمود: شما بايد لباس‏هاي خود را تغيير دهيد و با وضع ساده و بدون زر و زيور به محضر پيامبر شرفياب شويد. هيأت نجران با لباس ساده به حضور پيامبر رسيدند و ايشان، با احترام خاصي آنان را پذيرفت. نمايندگان نجران، پيش از مذاکره اظهار کردند که وقت نماز و دعاي آنان فرا رسيده است. پيامبر اجازه داد آنان نمازهاي خود را در مسجد مدينه در حالي که رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند.

مذاکره

گروه مسيحيان نجران، در مسجد مدينه، مذاکرات خود را با پيامبر شروع کردند. پيغمبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آنان را به اسلام دعوت کرد. هيأت از پيامبر پرسيدند: اي محمد! درباره مسيح چه مي‏گويي؟ پيغمبر فرمود: «او بنده خدا و نبي بود». ولي آنان سخن حضرت را نپذيرفتند و گفتند: او مردگان را زنده کرد و بيماران را شفا بخشيد. پيامبر اکرم فرمودند: «مسيح، بنده و مخلوق خداست و اين قدرت و توانايي را خدا به او داده بود». يکي از نمايندگان گفت: عيساي مسيح، فرزند خداست، زيرا مادر او، مريم، بدون شوهر او را به دنيا آورد. پيامبر فرمود: «وضع حضرت عيسي از اين نظر، مانند حضرت آدم است که خداوند او را با قدرت بي پايان خود، بدون اين که پدر و مادري داشته باشد، از خاک آفريد». پيامبر در ادامه فرمودند: «آيا چنين نيست که عيسي هم‏چون ديگر کودکان متولد شد و غذا مي‏خورد و تنفس مي‏کرد». نماينده‏ها گفتند: آري، پس پيغمبر فرمود: «پس چگونه عيسي پسر خداست، با اين که هيچ‏گونه شباهتي به پدرش ندارد». در اين هنگام، هشتاد آيه از اوايل سوره آل عمران نازل گرديد.

نزول آيه مباهله

در گفت و گوي بين نمايندگان نجران و پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، دلايل و مستندات منطقي پيغمبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آنان را قانع نکرد و از اين رو، تصميم گرفتند در وقت معيني خارج از شهر مدينه، مباهله و دروغ‏گو را نفرين کرده و از خداوند عالم بخواهند مخالف را هلاک و نابود سازد. در اين زمان پيک وحي، جبرئيل امين نازل گرديد و آيه مباهله را آورد و پيامبر را مأمور ساخت تا با کساني که با وي به مجادله بر مي‏خيزند و سخن حق را نمي‏پذيرند، به مباهله برخيزد. آيه 61 از سوره مبارکه آل عمران، معروف به آيه مباهله است: «هرگاه پس از علم و دانشي که (درباره مسيح) به تو رسيده، (باز) کساني با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنان بگو: بياييد فرزندان خود را دعوت کنيم و شما فرزندان خود را، ما زنان خويش و شما زنان خود را، ما نفوس خود را دعوت کنيم و شما نفوس خود را، آن گاه مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغ‏گويان قرار دهيم»

پيامبر به مباهله مي‏رود

هنگامي که مذاکره پيامبر با هيأت نجران به نتيجه نرسيد، قرارشد صبح روز بيست و چهارم ذيحجه، در دامنه صحرا، مباهله کنند. پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از ميان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزيد و آنان جز علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام ، فاطمه زهرا عليهاالسلام ، حسن عليه‏السلام و حسين عليه‏السلام کس ديگري نبودند ؛ زيرا درميان تمام مسلمانان، انسان‏هايي پاک‏تر و با ايماني استوارتر از اين چهار تن وجود نداشت. پيغمبر در حالي که حسين را درآغوش گرفته و دست حسن را در دست داشت و فاطمه به دنبال آن حضرت و علي بن ابي‏طالب پشت سر وي حرکت مي‏کردند، گام به ميدان مباهله نهاد و پيش از ورود به ميدان مباهله، به همراهان خود فرمود:»من هر موقع دعا کردم، شما دعاي مرا با گفتن آمين بدرقه کنيد».

توصيه رئيس هيأت

رئيس هيأت نمايندگي نجران، پيش از مباهله با پيامبر صلي‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ، به اعضاي هيأت گفت: هر گاه ديديد که محمد، سربازان و افسران خودرا به ميدان مباهله آورد، و شکوه مادي و قدرت ظاهري خودرا نشان داد، دراين صورت وي فردي دروغ‏گوست، ولي اگر با فرزندان و جگرگوشه‏هاي خود به مباهله بيايد، پيامبري راست‏گوست و به قدرت خود ايمان دارد که نه تنها حاضر است خويشتن را، بلکه عزيزترين و گرامي‏ترين افرادِ نزد خود را نيز در معرض فنا و نابودي قرار دهد.

سخن اسقف نجران

پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به همراه علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام در برابرديدگان هزاران نفر از مردم وارد صحنه مباهله شدند. وقتي چشم اسقف نجران به ايشان افتاد، پرسيد: آنان چه کساني هستند؟ اطرافيان پاسخ دادند: جواني که همراه اوست، پسرعمو و داماد محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و محبوب‏ترين افراد نزد اوست. آن زن، دخترش فاطمه و مادر دو پسري است که همراه اويند. در اين حال اسقف گفت: «به خدايي که جان من در قبضه قدرت اوست، من چهره‏هايي را مي‏بينم که اگر دست بر دعا بردارند و از درگاه خدا بخواهند که بزرگ‏ترين کوه‏ها را از جاي بکَند، مستجاب خواهد شد. بنابراين، هرگز صحيح نيست ما با اين چهره‏هاي نوراني و با فضيلت مباهله نماييم؛ زيرا نابودي ما بعيد نيست و ممکن است دامنه عذاب گسترش يافته و همه مسيحيان جهان را بگيرد».

تسليم هيأت

مسيحيان نجران با ديدن چهره مصمم و مطمئن پيامبراسلام و همراهانش ازيک سو و شنيدن سخنان يأس آور اسقف نجران، مبني بر احتمال شکست در مباهله از سوي ديگر، از انجام مباهله صرف نظر کرده و حاضر شدند هر سال مبلغي به عنوان جزيه و ماليات ساليانه بپردازند تا در پناه حکومت اسلامي زندگي کنند. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله رضايت خود را اعلام کرد و سپس فرمود: «عذاب، سايه شوم خود را برسر نمايندگان نجران گسترده بود، اگر وارد مباهله مي‏شدند، صورت انساني خود را از دست داده و در آتشي که در بيابان افروخته مي‏شد، مي‏سوختند و دامنه عذاب به سرزمين نجران کشيده مي‏شد».

مفاد صلح نامه

هيأت نمايندگي نجران، پس از پذيرفتن حکومت اسلامي پيامبر صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله و انصراف از مباهله، از پيامبر درخواست کردند مقدار ماليات ساليانه آنان را درنامه‏اي نوشته و امنيت منطقه نجران را تضمين کند. اميرمؤمنان عليه‏السلام به فرمان پيامبر صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏آله ، متن زير را نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. داوري محمد صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله درباره تمام دارايي‏هاي ملت نجران اين شد که اهالي نجران، هرسال دو هزار لباس به حکومت اسلامي بپردازند و هرگاه از ناحيه يمن، آتش جنگ شعله‏ور گشت، بايد ملت نجران سي زره وسي شتر و سي اسب به صورت عاريه دراختيار ارتش اسلام بگذارند و پذيرايي نمايندگان پيامبر درنجران، به مدت يک ماه بر عهده آنان است. البته جان، مال، و معابد ملت نجران، در امان خدا و رسول اوست؛ به شرط اين که از هم اکنون از هر نوع رباخواري خودداري کنند. در غير اين صورت، محمد در برابرآنان تعهدي نخواهد داشت». اين نامه، روي پوست سرخي نوشته شد و دو نفر نيز به عنوان شاهد زير آن را امضا کردند.

رأفت اسلامي

مفاد صلح نامه پيامبر اکرم صلي‏ الله ‏عليه ‏و‏آله باهيأت نمايندگي نجران، از شدت عدالت و دادگستري مکتب اسلام حکايت کرده و نشان دهنده رأفت حکومت اسلامي است. هيأت نجران هنگام پيشنهاد صلح، در موضع ضعف بوده و آن‏چنان در تنگنا قرار داشتند که هرگونه پيشنهادي را از طرف پيغمبر مي‏پذيرفتند، ولي پيامبراکرم صلي‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ، بر خلاف سيره و روش حکومت‏هاي زورمدار جهان که از درماندگي طرف مقابل سوء استفاده و ماليات‏هاي بسيار کلاني بر آنان تحميل مي‏کنند، روحيه عدالت‏خواهي و پاي‏بندي به اصول انساني و اخلاقي را به نمايش گذاشت و به اندک مالياتي اکتفا نمود. ايشان با اين رفتار، دل‏هاي آنان را به دين اسلام مجذوب ساخت، به طوري که چند نفر از آنان مسلمان شدند. پس از انعقاد قرارداد، مسيحيان نجران از پيامبر خواستند شخصي را به عنوان فرماندار نجران معرفي نمايند و ايشان، «ابي عبيدة» را به عنوان فرماندار نجران انتخاب کردند.

بزرگ‏ترين سند فضيلت

داستان مباهله، در طول تاريخ شيعه، بزرگ‏ترين سند افتخار بوده است؛ زيرا کلمات آيه مباهله، بر فضيلت همراهان پيامبر دلالت دارد. بيش‏تر مفسران و محدثان شيعه و اهل سنت، تصريح کرده‏اند که آيه مباهله، در حق اهل بيت پيامبر نازل شده و تنها کساني را که پيامبر همراه خود به ميعادگاه برد، علي عليه‏السلام و دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسين عليهم‏السلام بودند. اين مسأله، مزيتي است که هيچ کس در آن بر اهل بيت پيشي نگرفته و فضيلتي است که هيچ انساني به آن نرسيده و شرفي است که پيش از آن، هيچ شخصي از آن برخوردار نبوده است.

اهميت مباهله

بي شک مباهله پيامبر اسلام با هيأت نمايندگي نجران، به عنوان سند زنده و روشني بر حقانيت و صدق ايشان در ادعاي رسالت خويش است؛ زيرا ممکن نيست کسي که به ارتباط خود با پروردگار ايمان قطعي نداشته باشد، وارد چنين ميداني شده و از مخالفان خود دعوت کند که بياييد و با هم به درگاه خدا برويم و از او بخواهيم دروغ گو را رسوا سازد و من قول مي‏دهم که نفرين من در حق مخالفان عملي خواهد شد و نتيجه آن را خواهيد ديد. به يقين، وارد شدن در چنين ميداني، بسيار خطرناک است و اگر نفرين به اجابت نرسد و اثري از مجازات مخالفان ظاهر نشود، نتيجه‏اي جز رسوايي در پي نخواهد داشت و هيچ انسان عاقلي، بدون اطمينان به نتيجه، قدم در اين ميدان سخت نمي‏گذارد.

عام بودن مباهله

از رواياتي که از امامان معصوم ما نقل شده است، چنين استفاده مي‏شود که موضوع مباهله، اختصاص به پيامبر اسلام صلي‏ الله ‏عليه ‏و‏آله نداشته و حکم عمومي است. هر فرد مؤمن، باتقوا و خداترس، به هنگامي که استدلالاتش در برابر دشمنان لجوج نتيجه ندهد، از آنان دعوت به مباهله مي‏کند. مفسر عالي قدر، علامه طباطبايي در اين‏باره مي‏گويد: مباهله، يکي از معجزات باقي اسلام است و هر فرد با ايمان، مي‏توند به پيروي از پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، در راه اثبات حقيقتي از حقايق اسلام با مخالفت خود به مباهله بپردازد و از خداوند بخواهد که طرف مقابل را کيفر داده و محکوم سازد.

مسجد مباهله

مباهله، يکي ازحساس‏ترين و پراهميت‏ترين حوادث تاريخ صدراسلام به شمار مي‏رود و مسلمانان، در پاس‏داشت اين روز بزرگ، در مکان مباهله پيامبر اکرم صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏آله با مسيحيان نجران، مسجدي بنا کردند که اکنون در جهت شرقي مدينه منوره قرار داشته و به «مسجد الاجابة» معروف است. اين مسجد، بسيار باصفا و بزرگ بوده و سزاوار است انسان در سفرهاي حج و عمره، در مدت اقامت خود در مدينه، به اين مسجد مشرف شده و از معنويت آن بهره‏مند شود و داستان مباهله را به ياد آورد. به ويژه اگر روز مباهله (24 ذي‏حجه) در مدينه باشد، شايسته است در اين مسجد حاضرشده و دعاي مباهله را بخواند.

اعمال روز مباهله

روز مباهله، از روزهاي معنوي و پراهميت مسلمانان به شمار مي‏رود. شايسته است انسان در چنين روزي روح و جان خودرا با دعاها و اعمال الهي صيقل داده و ارتباط معنوي خود را با اهل بيت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بيش‏تر کند. از جمله اعمال خاص اين روز، غسل، روزه و دو رکعت نماز پيش از ظهر است که در هر رکعت، حمد و سوره يک مرتبه و آية‏الکرسي و سوره قدر ده مرتبه خوانده مي‏شود. از اعمال ديگر اين روز، دعاي مباهله است که در مفاتيح الجنان موجود مي‏باشد.

barrosa1

ترجمه منظوم آيه مباهله

به دستور پروردگار جلال

 

بود خلقت عيسي اندر مثال

barfolh1

چو آدم که او را زخاک آفريد

که چون گفت شو، ناگهان شد پديد

barfolh1

پس از اين هر آن کس که ورزد جلال

که در باب عيسي بود آن مقال

barfolh1

کنون چون به وحي يگانه خدا

شدي آگه از حالش اي مصطفي

barfolh1

بگو پس بيايند تا اين زمان

همه گرد آييم دريک مکان

barfolh1

به همراه انفاس و اطفال و زن

تباهل نماييم اي انجمن

barfolh1

نماييم نفرين بر يکديگر

به درگاه پروردگار بشر

barfolh1

که ناراست‏گو را به خشم خدا

نماييم با اين عمل مبتلا

 

 
 
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دوم دی 1387
لينك مطلب

 

سالروز ولادت پيشوای دهم شيعيان حضرت علي النقي الهادی (ع)، منبع فياض
نور حق بر مسلمانان مبارك باد.

 

از سخنان گهربار امام هادي عليه السلام: "بهتر از نيکي، نيکوکار است، و زيباتر از زيبايي، گوينده آن است و برتر از علم، حامل آن و بدتر از بدي، عامل آن است وحشتناک تر از وحشت، آورنده آن است".

امامان و پيشوايان معصوم (ع) انسانهاي کامل و برگزيده اي هستند که به عنوان الگوهاي رفتاري و مشعلهاي فروزان هدايت جامعه بشري از سوي خدا تعيين شده اند. گفتار و رفتار و خوي و منش آنان ترسيم حيات طيبه انساني و وجودشان تبلور تمامي ارزشهاي الهي است.

بدون شک، ارتباط با چنين چهره هايي و پيروي از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابي به کمال انسانيت و سعادت هر دو جهان است. پيشواي دهم (ع) يکي از پيشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقي و کمالات  نفساني و الگوي حق جويان و ستم ستيزان است.

امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام "هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت.  آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسکريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا (عسکر) برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و کنيه مبارک ايشان ابوالحسن است. از آنجا که کنيه امام موسي کاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام کاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.

پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است که بانويي با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توکل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.

عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است که دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه کراماتي است که از آن بزرگوار صادر شده است.

ابن صباغ مالکي در کتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناک فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شکست ناپذير عصر متوکل عباسي را ترسيم مي کند!

«فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيکي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذکر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها که موجب حيرت است بسنده کرد. او جميع صفات نيک و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حکمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و برکنار است.»

امام هادي (ع) داراي نفس زکيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود که هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي کند که او نيک سرشت ترين و پاک ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سکوت، شکوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري که شعاع کلامش روح آدميان را سحر مي کرد.

در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، کمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيک از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است.خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است که خداوند آن را دراختيار امامان شيعه که راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است.

مرقد مطهر پيشواي دهم- عراق/سامراء

امام هادي (ع) که در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري که سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است.

امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد کرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد. امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام کرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است.

با توجه به اينکه خداوند داراي عدل و انصاف و حکمت بالغه است، پس اوست که مي تواند هر کس را بخواهد از ميان بندگان خود براي ارسال پيامش و تبليغ رسالتش و اتمام حجت بر بنده هايش برگزيند. گوشه اي ديگر از درياي بيکران دانش امام هادي (ع) در تاريخ خطيب بغدادي تجلي دارد. او به شهادت خود دانش امام را متذکر شده و در مقام اثبات آن مي گويد:روزي يحيي بن اکثم در مجلس واثق خليفه عباسي که جمعي از علماء و فقها حضور داشتند، سؤال کرد که چه کسي سر حضرت آدم (ع) را هنگامي که حج به جا آورد، تراشيد؟

تمام حضار در پاسخ آن عاجز ماندند، واثق گفت: هم اکنون من کسي که جواب اين سؤال را بدهد حاضر  مي کنم، سپس شخصي را بدنبال حضرت هادي (ع) فرستاد و وي را به دربار خليفه دعوت کرد. امام نيز دعوت را پذيرفت و براي اظهار و بيان حقيقت به دربار واثق رفت. خليفه پرسيد: اي ابوالحسن به ما بگو چه کسي سر حضرت آدم را هنگام حج تراشيد؟ امام فرمود: اي واثق ترا به خدا سوگند مي دهم که ما را از بيان و جواب آن معاف کني، خليفه گفت: ترا سوگند مي دهم که جواب را بفرمايي!

امام فرمود: اکنون که قبول نمي کني، پس مي گويم. پدرم مرا از جدم خبر داد و جدم از جدش که رسول خدا باشد، اطلاع داد که فرمود: براي تراشيدن سر آدم جبرئيل مأمور شد ياقوتي از بهشت آورد و به سر آدم کشيد تا موهاي سرش بريزد.

در مورد جاذبه اجتماعي و نفوذ سياسي امام هادي (ع) فقط مي توان همين را گفت که يکي از تجليات و تشعشعات پرشکوه خداوند و تابش منبع فياض نور حق در وجود امام هادي (ع) متجلي و منعکس شده و از وجود حضرت نيز مانند آينه اي که انوار گوناگون را در خود انعکاس مي دهد، ساطع بوده است. کسي را در عصر پيشواي دهم، توان نگاهي ممتد و حتي لحظه اي کوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستي و ترس بر قلب ها سايه مي افکند. در کتاب هاي تاريخي آمده است که حضور امام در هر مجلسي مورد تجليل و احترام عميق بود و خواسته و ناخواسته اطرافيان را تحت تأثير و نفوذ قرار مي داد و همنشينان وي همواره آرزوي مجالست و مراودت او را در سر داشتند.

 با آنکه متوکل بارها در صدد بود تا به بهانه قيام مسلحانه امام دهم را از ميان بردارد، ولي هيچ گاه به اين بهانه دست نيافت. با اين حال، نتوانست حيات شريف آن حضرت را که مانع خودکامگي هاي او به عنوان محور تفکر اسلامي بود و همچون مرکزي که شيعيان بر گرد آن پروانه ‏وار مي چرخيدند، تحمل کند، لذا ايشان را بنا به روايتي، در تاريخ سوم رجب سال 245هجري به شهادت رساند.

امام دهم در حالي که هشت سال و پنج ماه از عمر شريفشان مي گذشت، به مقام امامت نايل شدند و پس از سي و سه سال به شهادت رسيدند و در سامرا دفن شدند (صلوات الله و سلامه عليه و علي آبائه و أبنائه الطاهرين).

از بيانات گهربار آن حضرت است که فرموده اند:

الحکمة لا تنجع في الطبائع الفاسدة): حکمت در نهاد فاسد تأثير نمي کند.

 در خاتمه بايد متذکر شويم که امام هادي (ع) اصحاب فراواني دارند که بسياري از آنها فخر شيعه هستند و از جمله‌ آنها حضرت عبدالعظيم حسني است که در شهر ري مدفون است. او از اعاظم روات است و حضرت هادي به او خيلي احترام مي گذاردند. او کسي است که ايمان را خدمت حضرت هادي به اين صورت عرضه داشت:

" خدا يکي است و شبيه براي او فرض نمي شود، جسم نيست بلکه خالق جسم است. همه چيز را خلق نموده است و همه چيز به دست او است و او مالک آنها است. محمد صلي الله عليه و آله پيامبر است و او آخر پيامبران است که پيامبري بعد از او نخواهد آمد و دين او پايان همه اديان است، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب وصّي پيامبر است و بعد از اميرالمؤمنين، حسن و حسين و علي بن حسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و بعد از او فرزندش که غايب مي شود و روزي ظاهر مي شود و جهان را انبوه از عدل مي کند بعد از آنکه ظلم انبوه باشد.« عبدالعظيم گفت: »اقرار دارم و مي گويم دوست شما دوست خدا و دشمن شما دشمن خدا است. اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما مخالفت خدا است. به معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اعتقاد دارم و همه آنها حق است و مي دانم که قيامت آمدني است. و بر واجبات الهي که نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر است اقرار دارم.«حضرت فرمودند»: اي ابوالقاسم اين دين پسنديده است، خداوند را بر آن ثابت بدارد"

عبدالعظيم رحمه الله دين اعتقادي را عرضه داشت زيرا تنها اعتقاد نمي تواند موجب نجات باشد. ديني موجب نجات است که توأم با عمل باشد. از اين جهت حضرت هادي (ع) ايمان را چنين فرموده اند. ابودعامه مي گويد: به عيادت حضرت هادي رفتم آن بزرگوار فرمودند: چون به عيادت من آمدي بر من حقي پيدا کرده اي، براي اداي حقت روايتي از پدرم که از پدرانش و از اميرالمؤمنين و او از رسول اکرم عليه السلام نقل کرده است مي گويم:

قال رسول الله الايمان ما وقّدته القلوب و صدقته الاعمال : ايمان چيزي است که در دل جايگزين شده است و اعمال، گفتار و کردار آن را تصديق مي کند.

از اين جهت در قرآن شريف و روايات اهل بيت فراوان ديده مي شود که از افرادي که مرد عمل نيستند سلب ايمان شده است.

 

زيارتنامه حضرت امام علی النقی الهادی (ع)

 

آيا داخل شوم ای پيامبر خدا؟
آيا داخل شوم ای اميرالمؤمنين؟
آيا وارد شوم ای فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانيان؟
آيا داخل شوم ای سرورم حسن فرزند علی ؟
آيا داخل شوم ای  سرورم حسين فرزند علی ؟
آيا داخل شوم ای سرورم علی فرزند حسين ؟
آيا داخل شوم ای  سرورم محمد بن علي ؟
آيا وارد شوم ای مولای من جعفر بن محمد؟
آيا داخل شوم ای مولای  من موسی بن جعفر؟
آيا داخل شوم ای سرورم علی بن موسي ؟
آيا وارد شوم ای مولای من محمد بن علي ؟
آيا داخل شوم ای سرورم ای اباالحسن علی بن محمد؟
آيا داخل شوم ای  سرورم ای ابا محمد حسن بن علي ؟
آيا داخل شوم ای فرشتگان خدا و ای نگهبانان اين حريم شريف؟
خدا بزرگتر است.
درود بر تو ای اباالحسن علی بن محمد آن پاکيزه راهبر و روشنی  
درخشان و رحمت خدا و برکات او
درود بر تو ای رشته محکم خدا
درود بر تو ای که در زمره خاندان خدايی
درود بر تو ای بهترين منتخب خدا
درود بر تو ای برگزيده خدا
درود بر تو ای امين خدا
درود بر تو ای شايسته خدا
درود بر تو ای دوست خدا
درود بر تو ای روشنی روشنيها
درود بر تو ای زيور نيکان
درود بر تو ای نژاد و فرزند خوبان
درود بر تو ای عنصر پاکان
درود بر تو ای حجت خدای رحمن
درود بر تو ای اصل و اساس ايمان
درود بر تو ای سرور مؤمنان
درود بر تو ای سرپرست شايستگان
درود بر تو ای پرچم و نشانه هدايت
درود بر تو ملازم با پرهيزکاری
درود بر تو ای  استوانه دين
درود بر تو ای فرزند خاتم پيامبران
درود بر تو ای فرزند آقای جانشينان
درود بر تو ای فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهان
درود بر تو ای  امانت دار باوفا
درود بر تو ای پرچم دار پسنديده
درود بر تو از پارسای پرهيزکار
درود بر تو ای حجت و دليل بر همه خلق
درود بر تو ای خواننده قرآن
درود بر تو ای  بيان کننده حلال و حرام خدا
درود بر تو ای سرپرست خيرخواه
درود بر تو ای راه روشن خدا
درود بر تو ای ستاره درخشان
گواهی مي دهم ای سرورم ای اباالحسن که توئی  حجت خدا بر خلقش خليفه و جانشين او در ميان آفريدگانش و امين او در شهرهايش و گواه او بر بندگانش
گواهم به اينکه تويی کلمه پرهيزگاری و درگاه هدايت و حلقه محکم و استوار و حجت بر بندگانش هر که در روی زمين است و هر که در زير خاک است
و گواهم که تويی پاک و منزه از گناهان و مبرائی از هر نقص و عيبها و اختصاص يافته به کرم و بخشش خدا و بخشش هستی به حجت خدا و هبه شده به او کلمة الله و اساس آنچنانيکه پناهنده شوند به سوی او بندگان و زنده شود به وسيله او شهرها
و گواهم ای سرورم و مولايم به اينکه من نسبت به تو و پدران تو و فرزندان تو يقين و اقرار دارم و پيرو شمايم در باطن امر و سرشت ذاتم و دستورات دينيم و سرانجام کردارم و محل برگشتم و جايگاهم و من دوستار آن کسم که شما را دوست بدارد و دشمنم آنکسم که شما را دشمن بدارد و مؤمنم به پنهان شما و عيان شما و اول شما و آخر شما
پدرم و مادرم فدای شما باد
و درود بر تو و رحمت خدا و برکات او
خدايا درود فرست بر محمد و خاندان محمد و درود فرست بر حجت باوفايت و ولی و نماينده پاکت و امين پسنديده ات و برگزيده راهنمايت و راه راست تو و جاده بزرگتر و راه ميانه و طريقه معتدل تر و نور و روشنائی دل مؤمنان و نماينده پرهيزکاران و همدم مردمان با اخلاص
خدايا درود فرست بر آقای ما محمد و خاندان محمد
و درود فرست بر علی بن محمد آن رهبر معصوم از لغزش و پاک از هر عيب و خلل و بريده از خلق و دلداده به درگاه تو با آرزو و مبتلا به همه فتنه ها و آزموده به رنج محنتها و ابتلاهايی که با همه سختی او را نيکو بود و بردباری در شکايت و راهنمای به بندگانت و مايه برکت شهرهايت و جايگاه رحمتت و خزانه دار و گنجينه حکمتت و پيشرو به سوی بهشت تو دانشمند در ميان آفريده ات و راهنمای در بين خلقت آنکه پسنديدی او را و انتخابش نمودی و اختيار کردی او را در مقام جانشينی رسولت و در ميان امت خودت و ملزم نمودی او را به نگهداری شريعت او و به تنهايی بار سنگين جانشينی را به دوش گرفت و بلند کرد او را و از روی توانايی بدوش کشيد آن را و نلغزيد در مشکلی و درنماند در هيچ امر پيچيده ای بلکه گشود گره هر غمی را و مسدود کرد هر رخنه ای را و ادا کرد هر وظيفه حتمی را
خدايا چنانچه روشن کردی ديدگان پيامبرت را بدو پس بالا ببر درجه او را و زياد کن در نزدت پاداش او را و درود فرست بر او و برسان به او از طرف ما تحيت و سلام و عطا کن بما از نزد خودت در دوستی او فضل و احسان و آمرزش و خوشنودی خود را
زيرا تويی دارای بخشش بزرگ
ای خدای صاحب قدرت همه جانبه و رحمت پهناور و صاحب عطاهايی پی در پی و دارای نعمتهای پياپی و دنبال هم و نعمتهای بزرگ و بخششهای شايان و زياد درود فرست بر محمد و خاندان محمد راستگويان و عطا کن بمن درخواستم را و گرد آور پراکندگيم را
و فراهم نما پريشانيم را و پاکيزه گردان کردارم را و منحرف مساز دلم را پس از آنکه هدايتم کردی
و ملغزان گام مرا و وامگذار مرا به خودم به اندازه يک چشم بهم زدن و هرگز نااميد مساز طمع و آرزوی مرا و آشکار مکن عيوبم را و پرده زشتيهايم را پاره مکن به هراسم ميانداز و نوميدم مساز و بوده باش نسبت به من رؤوف و مهربان و هدايت نما مرا و پاک و پاکيزه گردان مرا و صفايم ده و برگزين مرا و نجات ده مرا و خالص کن مرا از عيوب و آراسته ام نما و به خودم اختصاص ده و نزديکم کن بدرگاه خودت و دورم مساز از نزد خودت و به من لطف و مهربانی کن و به من جفا روا مدار و گراميم بدار و خوارم مکن و از تو مي خواهم که دريغ مداری  آنچه را از تو نخواسته ام فراهم آور برای من
با رحمت خودت ای مهربانترين مهربانان و از درگاهت مسألت دارم به حرمت آبروی کريمت و به حرمت پيامبرت
حضرت محمد درودهايت بر او و بر خاندان او و به حرمت خاندان رسولت اميرمؤمنان علی و حسن و حسين و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و آن يادگار بازمانده درودهای تو و برکات تو بر آنان اينکه درود فرستی بر همه آنان و شتاب کنی فرج قائم آنها را به دستور خودت و ياری کن او را و ياری نما به او دينت را و قرار ده مرا در زمره نجات يافتگان بوسيله او و مخلصان در طاعتش فرما و از تو خواهم به حق آنها که اجابت کنی دعايم را و برآورده کنی حاجتم را و عطا کنی درخواستم را و کفايت کنی امر مهم مرا از امر دنيا و آخرت مرا
ای مهربانترين مهربانان ای روشنی ای حجت قاطع ای تابنده ای بيان کننده
ای پروردگار کفايت کن مرا شر شرها و آفت ها و بلاهای روزگار و از تو مي خواهم رستگاری را روزی که دميده شود در صور ای توشه و ذخيره ام در برابر ذخيره ها ای اميد من و مورد اعتمادم و ای پشت و پناه و تکيه گاهم ای يگانه ای يکتا و ای که گفتی بگو: او خدای يگانه است از تو خواهم ای خدا به حق کسانيکه آفريدی از خلقت و قرار ندادی در بين خلقت مانند آنها احدی را درود فرست بر جماعت آنها و با من چنين و چنان کن.

فضائل امام هادى (ع)

 1. علم:
از آن حضرت در خصوص تنزيه آفريننده تعالى و يگانگى او و نيز پاسخهاى وى در مسايل و علوم مختلف روايات فراوانى نقل شده است.
از جمله رواياتى كه از آن حضرت درباره تنزيه خداوند نقل شده، روايتى است كه حسن بن على بن شعبه در تحف العقول آورده است. در آنجا امام هادى (ع) مى ‏فرمايد: به راستى خداوند وصف نشود جز بدانچه خودش، خود را وصف كرده. كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجزند و اوهام بدو نرسند و تصورات به كنه او پى نبرند و در ديده ‏ها نگنجد. در نزديكى ‏اش دور است و در دورى ‏اش نزديك. چگونگى را پديد كرده بدون آن كه گفته شود خود او چگونه است و مكان را آفريده بدون آن كه خود مكانى داشته باشد از چگونگى و از مكان بركنار است ‏يكتا و يگانه است. شكوه و ابهتش بزرگ و نامهايش پاك است.
2. حلم:
براى پى بردن به حلم آن حضرت كافى است ‏به بردبارى و گذشت آن حضرت از بريحه، پس از آن كه دانست وى در نزد متوكل از او بدگويى كرده و به او افترا بسته و وى را تهديد كرده، توجه كرد. ما اين ماجرا را در صفحات بعد نقل خواهيم كرد.
3. كرم و سخاوتمندى:
ابن شهر آشوب در مناقب مى‏نويسد: ابو عمر و عثمان بن سعيد و احمد بن اسحاق اشعرى و على بن جعفر همدانى به نزد على بن حسن عسكرى رفتند. احمد بن اسحاق از وامى كه بر گردنش بود نزد حضرت شكايت كرد. آنگاه امام به عمرو كه وكيلش بود، فرمود: به او سى هزار دينار و به على بن جعفر نيز سى هزار دينار بپرداز و خود نيز سى هزار دينار برگير.
ابن شهر آشوب پس از نقل اين ماجرا گويد: اين معجزه‏اى بود كه جز ملوك و پادشاهان آن را نيارند و ما از كسى چنين بخششى نشنيده ‏ايم. همچنين در مناقب گفته شده است: اسحاق جلاب گويد: براى ابو الحسن (ع) در روز ترويه گوسفندان بسيارى خريدم و آن را در ميان نزديكانش تقسيم كردم.
4. شكوه و عظمت در دل مردم:
طبرسى در اعلام الورى به سند خود از محمد بن حسن اشتر علوى نقل كرده است كه گفت: همراه با پدرم بر در سراى متوكل بوديم. من در آن هنگام كودكى بودم و در ميان گروهى از مردم از طالبى و عباسى و جعفرى ايستاده بوديم كه ناگهان ابو الحسن (ع) وارد شد. مردم همگى از مركوبهاى خويش پايين آمدند تا آن حضرت به درون رفت. يكى از حاضران از ديگرى پرسيد: به خاطر چه كسى پايين آمديم؟به خاطر اين بچه حال آن كه او از نظر سال از ما بزرگ‏تر و شريف‏تر نبود. به خدا سوگند ديگر به احترام او از مركوب خويش پايين نخواهم آمد. پس ابو هاشم جعفرى گفت: به خدا قسم كودكان چون او را مى‏ بينند به احترام او پياده مى ‏شوند. هنوز ديرى نگذاشته بود كه آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را ديدند باز به احترام وى پياده شدند ابو هاشم خطاب به حاضران گفت: مگر نمى ‏گفتيد ديگر به احترام او پياده نمى‏ شويد؟پاسخ دادند: به خدا قسم اختيار خود را از دست داديم و از مركوبهاى خود پياده شديم.

 

نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و سوم آذر 1387
لينك مطلب

يه عاشق منتظر:
آقا جون به خاطر بي معرفت بودنم به خاطر اينكه يادم مي ره آدم باشم ازت شرمندم اما اگه بخوام بگم دوستت دارم با چه رويي بايد اين حرف رو بزنم؟؟؟؟؟؟
 

باران:
اقا جون  آرزوهايي زيادي تو دلم مونده كه تو خط اول آن اسم تو رو فرياد مي زنم

يه عاشق درمونده:
نسيم  آمدنت هر پنج شنبه عاشقانت رو به شوق ديدتارت به طرف پنجره مي اورد امان از جمعها ي كه تو نمي آيي

...............................................( دوست من جاي حرف هاي تو خاليه)

ما ادمهای زمینی خیلی عجیبیم کسی را تا حد جنون دوست داریم ولی کافیست یکبار به او نزدیک شویم ودیگر.... داشتم به این فکر میکردم اگه اقام نیاد کی باهاش وهمراهش میره من...یا.....خیلی باورش سخته که اقا بیاد وما مثل قوم یهود اون رو منکر بشیم

نوشته شده توسط مریم در جمعه یکم آذر 1387
لينك مطلب

معنای" عشق " از نظر قرآن و روایات چیست و رابطه آن با "عقل " چگونه است ؟
"عشق" به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[بقره (2) آیه 165]
در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.
در روایات و احادیث،‌ از "عشق" نام برده شده است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]



درباره رابطه عقل و عشق نیز باید گفت که وادی عقل با فضای عشق متفاوت است؛ در این باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(ع) میفرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است...»، (میزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامی، چ اوّل، سال 1362). و نیزمیفرمایند: العقل یصلح الرویة ؛ عقل رویه و منش را اصلاح میکند (همان، ص 396، ر 13019).

2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(ع) میفرمایند: العقل رقی الی اعلی علیین ؛ عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد (همان، ر13016). وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه میشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مییابد؛ خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا میسازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز میکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهی، کام تشنه را برای وصول به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. از این رو میگوییم: عقل عشق آفرین است.

3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل چون پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقه‏های راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گام‏های نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.
جناب عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو میشود؛ گرچه آن حالات بعد از سال‏ها ریاضت، لحظاتی بیش نیست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست؛ بلکه میتواند راه عشق حقیقی را بنمایاند و در مرحله سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی،اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمیماند. به لحاظ این مرتبه بالا، میتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیربالاتر باید از نردبان عشق بهره گرفت . در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد.
پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم.

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام آبان 1387
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • سلام که به کسایی که به اینجا سر میزنن وهوس میکنن یه چیزایی درمورد نویسند هاش بدونن من مریم یه روزی وقتی که هنوز نه سالم نشده بود وقتی که یه دختر پاک بودم دوست داشتم همش نماز بخونم من همش میرفتم مسجد اون موقعه ما توی یه روستا زندگی میکردیم و یه شب موقع نماز من یه چیزی دیدم که منو شیفته ائمه کرد البته خیلی ترسیدم نمیدونم مثله یه سایه که بزرگترها بهم میگفتن اقا بوده من ترسیده بودم تا یه مدت نرفتم مسجد ولی خوب
    شیفته اقام شدم من وقتی که با کامپیوتر اشنا شدم میخواستم یه وبلاگ بسازم که توش از عشق اقام بگم به اقام بگم که خیلی دوستش دارم من الان 3روز دیگه تولدمه من تو تیرماه سال 1370 به دنیا اومدم الان دارم میشم 17 ساله دوست داشتم اقام اینجا بود وبهش میگفتم که چقدر دوستش دارم خلاصه من مریم میخوام بگم امیدوارم شمام کمکم کنید دوستتون دارم
    الا ای یوسف زهرا چرا پس تو نمیایی
    تو هستی غمگسار ما چرا پس تو نمی ایی
    تویی گمگشته دنیا منم قطره تویی دریا
    برای تابش دلها چرا پس تو نمی ایی
    تویی بخشنده عزت تویی مولای این امت
    برای رونق دنیا چرا پس تو نمی ایی
    به حق اشک سرخ اقا به حق روی زرد ما
    بیا ای حجت یکتا چا پس تو نمی ایی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by man-ir.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM